{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم سخن از عشق و محبت چه گناه است

گفتم سخن از عشق و محبت چه گناه است
گفتا گنهی نیست ، ولی رنج و جفاء است

گفتم که عشق گنج نهانی دل عاشق
گفتا که بدانی همه گنجینه آه است

گفتم که عشق زندگی و مایه وصلت
گفتا که دقیق است و همین راه فرا است

گفتم که عشق بلبل و گلُ را چه بدانی ؟
گفتا قصه لیلی و مجنون سر راه است

گفتم که عشق ، باده و مستی نفزأئید
گفتا که تفکیک دو رویا خطا است

گفتم چه هراسم ز می و ناب بهشتی
گفتا که می ناب بهشت مُفت و ریا است

گفتم که بیآ در بر گرداب بگیر می
گفتا که نگیرم همه روزگار سیاه است
دیدگاه ها (۱)

گفتم سخن از عشق و محبت چه گناه است گفتا گنهی نیست ، ولی رنج ...

گفتم سخن از عشق و محبت چه گناه استگفتا گنهی نیست ، ولی رنج و...

عاشقانه

پریشان کن سر زلف سیاهت شــــانه اش با منسیه زنجیر گیسو بــاز...

پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اش با من سیه زنجیر گیسو باز کن د...

پریشان کن سر زلف سیاهت ، شــــانه اش با منسیه زنجیر گیسو بــ...

وگاهےهم مولانااینچنین بود....خب دیگع،دیگع،،شبی در حال مستی ت...

سعدی هفت قرن پیش در اثری به یاد ماندنی داستان عاشقانه ای را ...

شجاع الدین شقاقی شاعر سرابی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط