{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم سخن از عشق و محبت چه گناه است

گفتم سخن از عشق و محبت چه گناه است
گفتا گنهی نیست ، ولی رنج و جفاء است

گفتم که عشق گنج نهانی دل عاشق
گفتا که بدانی همه گنجینه آه است

گفتم که عشق زندگی و مایه وصلت
گفتا که دقیق است و همین راه فرا است

گفتم که عشق بلبل و گلُ را چه بدانی ؟
گفتا قصه لیلی و مجنون سر راه است

گفتم که عشق ، باده و مستی نفزأئید
گفتا که تفکیک دو رویا خطا است

گفتم چه هراسم ز می و ناب بهشتی
گفتا که می ناب بهشت مُفت و ریا است

گفتم که بیآ در بر گرداب بگیر می
گفتا که نگیرم همه روزگار سیاه است
دیدگاه ها (۱)

گفتم سخن از عشق و محبت چه گناه است گفتا گنهی نیست ، ولی رنج ...

گفتم سخن از عشق و محبت چه گناه استگفتا گنهی نیست ، ولی رنج و...

عاشقانه

✍✍✍گفتم شعاع چشمت راهِ سرابِ عشق استگفتا که برنگردد هرکس خرا...

پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اش با من سیه زنجیر گیسو باز کن د...

پریشان کن سر زلف سیاهت شــــانه اش با منسیه زنجیر گیسو بــاز...

وگاهےهم مولانااینچنین بود....خب دیگع،دیگع،،شبی در حال مستی ت...

شجاع الدین شقاقی شاعر سرابی

مریم یوسفی نصیری نژاد

درووووداین شعر رو تا اخر بخونین خیلی قشنگه : شبی در حال مستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط