{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پریشان کن سر زلف سیاهت شــــانه اش با من

پریشان کن سر زلف سیاهت شــــانه اش با من
سیه زنجیر گیسو بــاز کن دیوانه اش با من

که می گویـد که می نتوا ن زدن بی جـام وپیمانه
شراب از لــــعل گلگونت بده پیمانه اش با من

مگر نشنیده ای گنجینه در ویرانه دارد جای
عیان کـن گنج حسنت ای پری ویـــرانه اش با من

ز سوز عشق لیلی در جهان مجنون شد افسانه
تو مجنون ساز از عشقت مرا افسانه اش با من

بگفتم صید کردی مرغ دل نیکو نگهدارش
سر زلفش نشانم داد و گفتا لانه اش با من

ز تـرک می اگر رنجید از من پیر میخانه
نمودم تـوبه زین پس رونق میخانه اش با من

مگو شمع رخ مه پیکران پروانه ها دارد
تـو شمع روی خود بنما بُتا  پروانه اش با من

پی صید دل آن بلبل بـاغ صفـا ساقی
به گلزار صفا دامی بگستر دانه اش با من
دیدگاه ها (۰)

پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اش با من سیه زنجیر گیسو باز کن د...

پریشان+کن+سر+زلف+سیاهت+شانه+اش+با+منسیه+زنجیر+گیسو+باز+کن+دی...

پریشان کن سر زلف سیاهت شانه‌اش با من ♫♪ سیه زنجیر گیسو باز ک...

#عاشقانه ♥️♥️ ۰۰ ♥️♥️پریشان کن سرِ زلفِ سیاهت شانه اش با منس...

در دل و جان خانه کردی عاقبت؛ هر دو را ویرانه کردی عاقبتآمدی ...

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کا...

.ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوستمی خورم باده که این...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #عاشقانه #دلبرانه #خ...

بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من💛🌻بیا با من به شهر ع...

چشمت افسونگر دلهاست ...به افسانه قسمباده در چنگ تو رسواست به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط