وقــتـی بـه جـای کـلـاغ در آن بـازی کـودکـانــه، گـفـتــم

وقــتـی بـه جـای کـلـاغ در آن بـازی کـودکـانــه، گـفـتــم: مـامــان پــــر،

خـنـدیـدی و گـفـتـی: «مـــن کـه پــــر نـدارم ...»

بـزرگـتـر کـه شــدم فـهـمــیدم، تـو هــم پــــر داشــتـی ...
دیدگاه ها (۱)

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

مامان ممنونم که واسم پدری کردی مامان ممنونم که به دست تو بزر...

من به آن دایره های پلاستیکی نیازمندمواسه ساختن همون بازیکه م...

•گفتم چرا انقدر ‌ سختی رو بایدتحمل کنم !؟‏گفتی:"إِنَّ مَعَ ا...

مادرجان...🖤😞جای خالی ات پر نمی شود که هیچبزرگتر هم‌می شود..ر...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

My dady پارت⑨تهیونگ: خب خب؟! لی گیهو:قـ...قربان.... تهیونگ: ...

عاشقانه های شبنم

😂👕 یک دعوای همیشگی بین مامان‌ها و مردها!👩🏻 مامان: «این همه ل...

من یه چی فهمیدممن اصلا استعدادی تو رمان نویسی ندارمپس ادامش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط