آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part55
صدای جیغ و دادای مامان میومد
مامان:نفسسس کجا رفتی
بیا اینجا ببینم
سریع بلند شدم رفتم تو هال
من:چیه مامان چی شده
نیماعم کنارش وایستاده بود
فهمیدم چیشده
مامان:نیما چی میگه راست میگه
من:نیما دهنتو سرویس میکنم آدم فروش حرومی
مامان اومد جلو و یدونه محکم از بازوم زد
مامان:خفه شو تخم سگ پدر سگ
من:اخخخ مامان خوب چیه من۱۹سالن ی اختیار از خودم ندارم
مامان:خفه شو نفس خفه خون بگیر
تو خونه حبست میکنم تا بفهمی اختیار ینی چی به باباتم میگم تا زودتر بگه آراد بیاد خاستگاریت
من:نه مامان اینکارا چیه انگار توی دوره قاجاریم من مگه چیکار کردم
فقط۲روزه توروخداا مامان
مامان بی توجه به حرفام رفت تو حیاط
نیما:ابجی بخاطر خودت گفتم
من:خفه شو اخه من مگه چیکارت کرده بودم که اینجوری گفتی
اشکام تند تند میچکیدن
نیما:نفس خانواده سعید قصد دارن سعید با ماری ازدواج کنه روحرفشونم محکم وایستادن سعیدم نه نمیگه مطمعن باش
من:برو بابا
رفتم تو اتاقم نشستم خواستم گوشیمو بگیرم که مامان یهو وارد شد
گوشی رو ازم گرفت
و بدون هیچ حرفی خارج شد... ..
#part55
صدای جیغ و دادای مامان میومد
مامان:نفسسس کجا رفتی
بیا اینجا ببینم
سریع بلند شدم رفتم تو هال
من:چیه مامان چی شده
نیماعم کنارش وایستاده بود
فهمیدم چیشده
مامان:نیما چی میگه راست میگه
من:نیما دهنتو سرویس میکنم آدم فروش حرومی
مامان اومد جلو و یدونه محکم از بازوم زد
مامان:خفه شو تخم سگ پدر سگ
من:اخخخ مامان خوب چیه من۱۹سالن ی اختیار از خودم ندارم
مامان:خفه شو نفس خفه خون بگیر
تو خونه حبست میکنم تا بفهمی اختیار ینی چی به باباتم میگم تا زودتر بگه آراد بیاد خاستگاریت
من:نه مامان اینکارا چیه انگار توی دوره قاجاریم من مگه چیکار کردم
فقط۲روزه توروخداا مامان
مامان بی توجه به حرفام رفت تو حیاط
نیما:ابجی بخاطر خودت گفتم
من:خفه شو اخه من مگه چیکارت کرده بودم که اینجوری گفتی
اشکام تند تند میچکیدن
نیما:نفس خانواده سعید قصد دارن سعید با ماری ازدواج کنه روحرفشونم محکم وایستادن سعیدم نه نمیگه مطمعن باش
من:برو بابا
رفتم تو اتاقم نشستم خواستم گوشیمو بگیرم که مامان یهو وارد شد
گوشی رو ازم گرفت
و بدون هیچ حرفی خارج شد... ..
- ۳.۰k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط