{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاهم می افتد به تقویم روی میز

نگاهم می افتد به تقویم روی میز
باورم نمیشود که روز های پایانی پاییز است
چقدر پاییز امسال زود گذشته و من اصلا متوجه اش نشده ام‌
و چقدر راحت هر چه را که باید این روز ها تجربه اش میکردم از دست داده ام
مثل لذت قدم زدن در خیابان هایی که پُرند از برگ های زرد و نارنجی و لذت شنیدن صدای خش خششان زیر پاهایم
لذت قهوه خوردن در کافه ای که پنجره اش باز میشود به خیابانی که درخت هایش سر به هم‌ساییده اند و تک تک برگهایشان‌ را آرام آرام از دست میدهند
لذت چیدن خرمالو های بر درخت مانده‌ی حیاط پشتی که هیچ کس به آن سر هم‌ نمیزند
لذت بافتن شالگردنی با دست های خودم برای زمستان پیش رو آن هم برای کسیکه باید باشد و نیست
کسیکه نیست تا یادم بیندازد پاییز است ها همان فصلی که عجیب جان میدهد برای ساختن دو نفره هایی ناب و دوست داشتنی و دستم را بگیرد و ببرد هر جایی که بتوانیم آلبوممان را پر کنیم‌ از عکس های دو نفره پاییزی
و من به خودم حق میدهم برای راحت از دست دادن این پاییز
سرم را بالا می آورم و نگاهم را میدوزم به آسمانی که مثل من پاییز امسال را راحت از دست داده است که انگار او هم کسی را کم داشته تا بهش بگوید پاییز است ها آسمان جان پاییزی که هوایش جان میدهد برای یک باران درست و حسابی.
#مهلا_منتظری
دیدگاه ها (۱۲)

امیدوارم دنیا به تو فرصت‌های بسیاری برای تفریح بدهد، فرصت‌ها...

سراغم را بگیر از اشک های داغ بی ریشهسراغم را بگیر از خون خشک...

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

🌰🍂 جمع‌آوری گردو در شهمیرزاد؛ عطر پاییز در دل طبیعت 😍🌳🍁🌿 فصل...

عاشقانه های شبنم

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

🧁 پارت ششم | جشنی که هیچ‌کس فراموش نکردیک هفته بعد...امروز، ...

نماد مرگ پارت شیشم

#بوسه_مرگ "پارت ۶۹"چند دقیقه بعد...من و جونگ‌کوک هنوز کنار ح...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط