{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون آفتاب خزانی ، بی تو دل من گرفته است

چون آفتاب خزانی ، بی تو دل من گرفته است
جانا ! کجایی که بی تو ، خورشید روشن گرفته است

این آسمان بی تو گویی ، سنگی است بر خانه امروز
سنگی که راه نفس را ، بر چاه بیژن گرفته است

از چشم می گیرم آبی ، تا پای تا سر نسوزم
زین آتش سرکشی که در من به خرمن گرفته است

ترسم نیایی و آید ، خاکستر من به سویت
آه از حریقی که بی تو در سینه دامن گرفته است

از کُشتنم دیگر انگار ، پروا نمی داری ای یار !
حالی که این دیر و دورت ، خونم به گردن گرفته است

چون خستگان زمین گیر ، تن بسته دارم به زنجیر
بال پریدن شکسته است ، پای دویدن گرفته است

آه ای سفر کرده برگرد ، ای طاقت بُرده برگرد
برگرد کاین بی قراری ، آرامش از من گرفته است

" حسین منزوی
دیدگاه ها (۲)

چون آفتـــاب خزانـــی ، بـــی تــــو دل من گرفته استجانا ! ک...

چون آفتـــاب خزانـــی ، بـــی تــــو دل من گرفته استجانا ! ک...

چون آفتـــاب خزانـــی ، بـــی تــــو دل من گرفته استجانا ! ک...

🌱🍒چون آفتـــاب خزانـــی ، بـــی تــــو دل من گرفته استجانا !...

یوسفعلی میرشکاک

همایون رحیمیان

#اشعار_کمال_الدین_وحشی_بافقی________________________________...

طبیعت

تو را نمی‌شوددر یک واژه خلاصه کرد؛تو شبیهِ آرامشی هستیکه نه ...

پاییز با عطرِ عشق🍂🍁#پاییز#عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط