{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون آفتـــاب خزانـــی ، بـــی تــــو دل من گرفته است

چون آفتـــاب خزانـــی ، بـــی تــــو دل من گرفته است

جانا ! کجایی که بی تو ، خورشید روشن گرفته است ؟

این آسمان بی تو گویی ، سنگی است بر خانه امروز

سنگی کـــه راه نفس را ، بر چـــاه بیژن گرفته است

از چشــــم می گیرم آبــــی تا پـــای تا سر نسوزم

زین آتش سرکشی که در من به خرمن گرفته است

ترســـم نیـایـــی و آید ، خـــاکستر من به سویت

آه از حریقی که بی تو در سینه دامن گرفته است

از کُشتنم دیگـــر انگار ، پــــروا نمی داری ای یــــار !

حالی که این دیر و دورت ، خونم به گردن گرفته است

چــون خستگان زمین گیر ، تن بسته دارم به زنجیر

بال پریدن شکسته است ، پای دویدن گرفته است

آه ای سفر کرده ! برگرد ، ای طاقتم برده ، برگرد

برگرد کاین بی قراری ، آرامش از من گرفته است
دیدگاه ها (۱)

من به مستی در خرابی ها هدایت می شومتو اگر با من بمانی خاک پا...

مخاطب خاص ِ زندگے مــــن...با تمام وجود مے گویم:این روز ها ع...

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکندغصه های بی تو بودن را روایت...

من نمی دانم عصایم را چرا گم کرده امهیچ یادم نیست چشمم را کجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط