LeeKnow...
اره خیلی برام مهمه
تو تعجب میکنی و یکم شک میکنی که واقعا براش مهمه یا نه بعد میگی نه اصلا برات مهم نیس لینو باز حرفه خودشو میزنه و میگه مهمه تو میگی نه و لینو یه جوری میشه و میگه وقتی میگم مهمه یعنی مهمه و تو میگی یه ادم سنگ دل و عصبی هیچی براش مهم نیس(بچم سنگ دل نیس لینو خیلی مهربونههه) لینو از حرفت ناراحت میشه ولت میکنه و میره تو بالکن یکم میگذره و کم کم داره نصفه شب میشه یکی دو ساعت میگذره که لینو تو بالکن نشسته تو میری پیشش میبینی باد خیلی شدید عه و سرده میری کنارش میبینی فقط همون کت و شلوار تنشه یکم میری نزدیک میبینی خوابش برده حق داشت امروز خیلی سخت گذشت میری جلوش وایمیستی و داری بیرون رو نکاه میکنی و میگی همش تقسیره منه اگه از اول اون کار رو نمیکردم... لینو چشاش رو باز میکنه تورو میبینه که پشتت بهش عه و دامنت از پشت جم شده بالا بلند میشه میاد کنارت دستش رو میزاره پایینه کمرت تو جم میشی از خجالت و میگی بیدار شدی و لینو میگه واقعا به نظرت من سنگ دل و عصبی ام تو نمیدونی چی بگی و زبونت رو باز میکنی که لینو میگه فقط راستش رو بگو و تو خیلی خجالت کشیده میگی منظورم این نبود و لینو میگه خوب میدونم منظورت چی بود ولی میخوام خودت بگی و تو میگی منظوره بدی نداشتم اون لحظه همینجوری حرف زدم ببخشید لینو میگه که داری دروغ میگی و تو میگی چجوری باور میکنی لینو دامنت رو میکشه پایین و میچسبونتت به خودش میگه برو تو اتاق بخواب تو میگی تنهات نمیزارم و لینو میگه خیلی راحت میتونی ولم کنی بری حتی اگه میخوای میتونی برگردی به خونت و دیگه اینجا نمونی (ادامه داره😴🙃)
تو تعجب میکنی و یکم شک میکنی که واقعا براش مهمه یا نه بعد میگی نه اصلا برات مهم نیس لینو باز حرفه خودشو میزنه و میگه مهمه تو میگی نه و لینو یه جوری میشه و میگه وقتی میگم مهمه یعنی مهمه و تو میگی یه ادم سنگ دل و عصبی هیچی براش مهم نیس(بچم سنگ دل نیس لینو خیلی مهربونههه) لینو از حرفت ناراحت میشه ولت میکنه و میره تو بالکن یکم میگذره و کم کم داره نصفه شب میشه یکی دو ساعت میگذره که لینو تو بالکن نشسته تو میری پیشش میبینی باد خیلی شدید عه و سرده میری کنارش میبینی فقط همون کت و شلوار تنشه یکم میری نزدیک میبینی خوابش برده حق داشت امروز خیلی سخت گذشت میری جلوش وایمیستی و داری بیرون رو نکاه میکنی و میگی همش تقسیره منه اگه از اول اون کار رو نمیکردم... لینو چشاش رو باز میکنه تورو میبینه که پشتت بهش عه و دامنت از پشت جم شده بالا بلند میشه میاد کنارت دستش رو میزاره پایینه کمرت تو جم میشی از خجالت و میگی بیدار شدی و لینو میگه واقعا به نظرت من سنگ دل و عصبی ام تو نمیدونی چی بگی و زبونت رو باز میکنی که لینو میگه فقط راستش رو بگو و تو خیلی خجالت کشیده میگی منظورم این نبود و لینو میگه خوب میدونم منظورت چی بود ولی میخوام خودت بگی و تو میگی منظوره بدی نداشتم اون لحظه همینجوری حرف زدم ببخشید لینو میگه که داری دروغ میگی و تو میگی چجوری باور میکنی لینو دامنت رو میکشه پایین و میچسبونتت به خودش میگه برو تو اتاق بخواب تو میگی تنهات نمیزارم و لینو میگه خیلی راحت میتونی ولم کنی بری حتی اگه میخوای میتونی برگردی به خونت و دیگه اینجا نمونی (ادامه داره😴🙃)
- ۱۰.۹k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط