تولد آلفا p³⁴

تولد آلفا p³⁴
*یک ماه بعد*
!!قابل توجه دوتا پارت بعدی پایان میرسد!!
*ویو کوک*

الان توی ماه هشتم بارداریمه ،(هفته ی دوم) خیلی شکمم سنگین شده، بعضی وقتا نفسم میگیره.
دریییینگ، درررررینگ (صدای گوشی ته)

کوک: ته گوشیت داره زنگ میخوره جواب بدن؟
تهیونگ: آره جواب بده بیبی!
کوک: اوخیش (از مبل بلند میشه)
کوک: کیونگهه
تهیونگ: واقعا؟ جواب بده خو!
کوک: الو؟
کیونگ: کووووووک، الهی کیونگ بمیرههه، فدات شم خوبی؟ درد داری؟ کوتوله های عمه چطورن؟
کوک: کیووووونگ خیلی عنتری به خدا! چرا نه پیام میدی نه زنگ میزنی؟
کیونگ: ببخشید فوقش تا شب اونجاییم! نگفتی شیطون حالت چطوره؟ کوچولو هات خوبن؟
کوک: آره! نمیدونی به تازگی چطوری لگد میزنن، تو قول دادی تا زایمانم باشی دیگه؟ نه؟!
کیونگ: آره! میام پیشت تا زایمانت! تهیونگ چطوره؟
کوک: خوبه، نمیره شرکت و پیش منه، جیهوپ چه کارا میکنه؟
کیونگ: داریم وسایل و جمع میکنیم بیایم کره! از نامجین و یونمین چه خبرا؟
کوک: خوبن! تازه جیمین بالاخره تصمیم گرفتن بچه دار شن!
کیونگ: هنوز عملیات و انجام ندادن؟
کوک: نه فعلا !! کیونگ کی اینا به دنیا میان ؟ من واقعا نمیتونم طاقت بیارم گاهی وقتا! خیلی دردش زیاد میشه!
کیونگ: یه ماه صبر کن! ماه بعد بیا چکاب بده ببینم کی به دنیا میان!
کوک: باشه میخوای با تهیونگ صحبت کنی؟
کیونگ: آره بده گوشی رو!
کوک: تههههه، تههههیووووونگگگگگگ!
تهیونگ: جانم؟ چیزی میخوای؟
کوک: نه کیونگ میخواد باهات حرف بزنه!
تهیونگ گوشی رو ازم گرفت و رفت آشپزخونه. (الان دردش میگیره)

ویو نویسنده

تهیونگ: الو؟ سلاااام خواهر گرامی، چه عجب یادی از ما هم کردی!
کیونگ: ای بابا، داداش ما امشب میام خونتون راستی!
تهیونگ: خدایی؟ شوخی نکن! بابا میگفتی یه گوسفندی چیزی قربونی میکردیم!
کیونگ: ای بابا بس کن! کوک که همه چیز و نمیگه حالش واقعا خوبه؟
تهیونگ: آره، وایییی بهت نگفتم ، بچه ها بو دارن!
کیونگ: میتونی حدث بزنی که بچه ها...
کوک: وی! (بلند)
تهیونگ: وی؟
کیونگ: چی شده؟ تهیونگ چی شد؟
تهیونگ: ببین من بعدا بهت زنگ میزنم اوکی؟
کیونگ: باشه چیزی شد زنگ بزن!
تهیونگ گوشی رو قطع کرد و رفت توی حال پیش کوک.
تهیونگ: کوک؟ خوبی؟
کوک: تهیونگگگ (گریه)
تهیونگ: چی شده؟
کوک: دلممممم...هق...دلم....آیییییی(گریه ی شدید)
تهیونگ: آخی، بابا اینجاس لگد نزنید!
کوک: تهیونگ...هق...هق...من درد دارم تو قربون صدقه ی اینا میری؟
تهیونگ: ای وای ببخشید! بیا بریم بالا دراز بکش! اگر بد شدی میبرمت...
کوک: میشه زنگ بزنی به جیمین بیاد!
تهیونگ: خیلی خوب باشه! حالا بیا بریم دراز بکش.
تهیونگ کوک و برداشت و رفتن توی اتاق و کوک هم دراز کشید، و تخیوگگ خم زن گزد به جیمین که بیاد.
.....
دیدگاه ها (۱)

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

سناریو تهیونگ

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۴$کایرا : چقدر بد،اممم....راس...

پارت دهم

پارت پنج

P1 COERCION

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

گل خونی پارت 54تهیونگ نوشت اگر جرعت داری به جونگکوک دست بزن ...

معامله33جونگ‌کوک با شیطنت لبخند زد.«شوخی کردم... من نمیام. م...

اجبار به بدبختی پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط