آنهایی که این راه دراز را دیده اند و از این استعداد های ع

آنهایی که این راه دراز را دیده اند و از این استعداد های عظیم خبر دارند، اینها در فکر بازاری هستند و در جست و جوی خریداری که بیشتر سود بدهد و زیادتر بهره برساند و سرمایه ها را باور کند که مگر در این راه به جایی برسند.

این ها شب و روز مشغولند و شب و روز می کوشند، چون فرصتی ندارند. این است که باید خوردن و خوابیدن و رفتن و آمدن، همه اش تجارت باشد و کار باشد و عبادت باشد و حرکت باشد و پای رفتن باشد.

اینها دیگر درنگی نمی کنند و آرام نمی نشینند و از بازی ها سر باز می زنند. کسانی درنگ می کنند و به بازی گرفتار می شوند که هدفی ندارند. وقتی که ما بچه تر بودیم ، مشتاق بازی و توپ بودیم ، در انتظار می نشستیم تا مارا به بازی بگیرند ، تملق می گفتیم تا راهمان بدهند و قهر می کردیم و دور می شدیم تا نزدیک مان کنند، اما همین که هدفی پیدا می کردیم دیگر به توپ ها و بچه ها نگاه نمی کردیم، حتی اگر دعوت مان می کردند، می خندیدیم و اگر دست مان را می کشیدند ، نق می زدیم و فرار می کردیم، چرا؟ مگر توپ همان توپ نبود و بازی همان بازی محبوب نبود؟ چرا اینها همه اش همانها بودند، اما ما دیگر آن نبودیم، ما هدفی داشتیم و لباسی به تن کرده بودیم و مهمانی می خواستیم برویم.

https://wisgoon.com/pin/30365566/
استاد صفایی حائری
گزیده ای از کتاب رشد

#شهید_محمود_رضا_بیضائی
دیدگاه ها (۱۰)

جرئتی که حقیقت شدپارت ۳نزدیک نیمه‌شب، مهمون‌های دیگه رفتن و ...

‌ رهبر انقلاب💠 بعضی از زن‌ها تاب سختی‌های زندگی مردشان را...

💠بیچاره مخاطبانتان که پای تحلیل های صد من یک غاز شما می‌نشین...

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

~🐿️💬 | صحبت‌های پایانی هوسوک در چهارمین کنسرت لس‌آنج*لسهوسوک...

پارت دوم:رمان رویای عشق در بازی خبیثچشمامون رو باز کردیم دی...

سرگرم کردن مردم به امور بی ارزش

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت دوم: ائتلافِ اجباریتوی پارکینگِ خون...

پارت ۵۳🌅 ویو آتکم‌کم آفتاب داشت پایین می‌رفت و آسمون نارنجی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط