دیدمت روزی تو را با شعر و با ساز آمدی

دیدمت روزی تو را با شعر و با ساز آمدی
گُم میان ِ جمعیت امّا سرافراز آمدی
آمدی در گوشه ی شعرم برایم کف زدی
با سلامی مملو از موسیقی و راز آمدی
نقطه ی جیمم شدی ، من حلقه ی جیمت شدم
با الفبایی سراسر حرف ِ آواز آمدی
من برای با تو بودن تا خدا هم رفته ام
مرده ای بودم ، تو با نجوای اعجاز آمدی
من تو را یکبار دیدم ، چشمهایم خواب رفت
وای از این رویا که تو در آن از آغاز آمدی
"آمدی جانم به قربانت " ولی دیر آمدی
آمدی با یک بغل ابیات ِ پرواز آمدی
تا کجای این غزل مهمان ِ دستان ِ منی
در خیالِ شعر ِ من با حرص و با آز آمدی؟
فرش ِ راهت را برایت آب و جارو کرده ام
من که می دانم تو با اشکانِ من باز آمدی
رفته ای حالا فقط این شعر و سازت مانده است
مثل آن روزی که تو با شعر و با ساز آمدی
دیدگاه ها (۳)

من دو بیتی را به عشقت آب و جارو می کنمفرش احساسم برایت سحر و...

من دو بیتی را به عشقت آب و جارو می کنمفرش احساسم برایت سحر و...

من دو بیتی را به عشقت آب و جارو می کنمفرش احساسم برایت سحر و...

من دو بیتی را به عشقت آب و جارو می کنمفرش احساسم برایت سحر و...

من دو بیتی را به عشقت آب و جارو می کنمفرش احساسم برایت سحر و...

تقدیم به روناک عزیزم💖😘 @ronakeftekhariمن دو بیتی را به عشقت ...

بمان با من که من بی تو شبیه برگ پاییزمتو باشی سبز خواهم ماند...

بمان با من که من بی تو شبیه برگ پاییزمتو باشی سبز خواهم ماند...

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم توییخالق هر لحظه از این عشق پن...

زندگی را در دلم یک شب بیا آغاز کنبال من باش و دمی با روح من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط