رمان بخوان

پارت۳

◞دُخـتر گُل فروش🩵💧◜
#پارت۳

آهانی گفتم.
لکنت داشت؟ یا ازم میترسید زبونش گرفت؟
من آدم خوار بودم؟

جالب بود
هق ریزی میزد.
اصلا از خانوادش چیزی نمیگفت...

+خانوادت کجاس؟

با تردید نگاهم کرد
حدس میزدم میخواد دروغ بگه.
حس میکردم خانواده نداره ..

چون لباساش پاره پوره بود

چشمامو تنگ کردم و آروم گفت
+بهتره راستشو بگی.!

_م..امانم مری...ضه...باید قلبش عم.ل ب.شه.

نمیفهمیدم چی میگه
+درست حرف بزن.!

_م.مان

هوفی کشیدم
یه کلمه رو یه ساعت طول میکشید تا بگه.

+مامانت چی؟

_مریض.. ـه

اخم کردم
+مریض چی؟

اشکاشو پاک کرد
دست گذاشت روی قلبش
_قلب

ابروهامو دادم بالا.
که اینطور.

+پدرت کجاست؟

_ز.ن گرفت..ـه رفته پـ..یش اون
┄•┄•┄•💧🩵•┄•┄•┄
✓رمان من✓
دیدگاه ها (۰)

فیک قرار تصادفی من با عشق زندگیم

my dad

#theheartofsea #sixteenthpart#Minsung❌️این پارت اسماته و تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط