#theheartofsea
#theheartofsea
#sixteenthpart
#Minsung
❌️این پارت اسماته و تا تونستم سعی کردم سانسور کنم ولی اگر دوست ندارید نخونید😗❤️❌️
.تا چند ثانیه بعدش مینهو روی جیسونگ بود و گردنشو م..ک های وحشتناکی میزد و جیسونگ فقط سعی داشت نا..له هاشو کنترل کنه
مینهو با دیدن تلاش جیسونگ برای کنترل ناله هاش پوزخند زد و یکی از انگشتاشو رو ور...ودی تحر...یک شده ی جیسونگ کشید و باعث ناله ی کمی بلند تر جیسونگ شد
(اگر نمیخوای خیلی درد بکشی باید صداتو بشنوم عزیزم)
جیسونگ اروم بدون کنترل ناله کرد که باعث شد پوزخند مینهو پهن تر شه
(همینه بیبی همینه)
و دوباره از نی...پل های جیسونگ بوسید و مک ارومی زد تا جیسونگ بیشتر تحریک بشه...بیخیال ع...ضو در حال انفجار خودش ع...ضو جیسونگو تو دستش گرفت تا یکم حلقه دستشو دورش تنگ تر کرد
تا پسر زیرشو بی قرار تر کنه همین که یکم صدای جیسونگ بالاتر رفت با پر...یکام خارج شده از عض...وش انگشتاشو چرب کرد تا راحت وارد پسر بشن و جیسونگ با احساس چیزی تو وجودش احساس نا خوشایندی داشت...درد شدیدی نداشت فقط سوزش کمی اطراف مقع....دش حس میکرد
مینهو انگش..تاشو قیچی وار حرکت داد تا برای ع..ضو بزرگش جا باز کنه و وقتی حس کرد پسر آماده اس انگشتاشو خارج کرد
وقتی خودشم کامل برهن...ه شد عض..و سخت شده ی خودشم با پری...کام روش چرب کرد و دستای پسر کوچیکتر بالا سرش پین کرد
(اماده ای عزیزم؟ قراره هم از درون هم از بیرون مال من بشی)
و اروم وارد پسر شد...
جیسونگ تو اون لحظه به هیچی غیر از درد و سوزش شدید مقع...دش نمیتونست فک کنه...پس این لذتی که میگفتن کجا بود؟
نمیتونست بگه که شاهزاده بس کنه چون هم یجورایی تنبیهش بود هم مینهو حق داشت انقدر عصبی باشه پس فقط چشماشو لباشو به هم فشار داد و مینهو متوجهش شد...اروم اروم حرکت کرد تا پسر بهش عادت کنه و تا ۲ دقیقه بعدش ناله های دردناک جیسونگ جاشون به به ناله های از رو لذتش داده بودن
مینهو ام با دیدن اینکه علاوه بر خودش پسرش هم لذت میبره شروع به حرکت و ضربه زدن کرد تا نقطه حساس پسر رو لمس کرد و جیسونگ از لذت به کمرش قوس داد و چشماش تو کاسه چرخید
مینهو وقتی لرزش بدن جیسونگ رو حس کرد دید که نزدیکه...دستشو به عضوش رسوند و مینهو با نا...له کردن اسم جیسونگ ، باهم ک....ام کردن
عرق رو بدن جفتشون برق میزد و نفس نفس میزدن
مینهو عض...وشو از پسرک نقاش بیرون کشید و دید مای...عی از لا..ی پاش میریزه و پسرک از خستگی داره بیهوش میشه
بلند شد و فقط لباس زیر پوشید [تو سال ۱۸۰۰ ، ۱۷۰۰ اینا ام باکسر بوده؟ یا فقط یچی میپوشیدن؟🥸🤓]
و پارچه ای برداشت و بدن جیسونگ رو تمیز کرد
کنارش دراز کشید و پسر کوچیکترو تو بغلش کشید
(این هم برات یه درسی بود که بدون واقعا مال کی ای و اینوه کاملا مال من بشی عشق من)
و پیشونی پسرو بوسید و جیسونگ به خواب رفت
..
تا نصفه شب موهای پسر رو نوازش میکرد و گاهی ام بوسه های ریزی رو موهاش میزاشت و با صدای نفس هاش آرامش میگرفت
نزدیکایصبح بود که خودشم خوابش برد
جیسونگ صبح زودتر از مینهو بیدار و با دیدن جسم غرق درخواب مرد لبخندی زد و موهاشو از پیشونیش کنار زد
درد خاصی نداشت ولی احساس خستگی و کوفتگی میکرد و وقتی خواست پاشه سوزش و درد مق...عدش بهش اجازه نداد
هیسی کشید و دوباره رو تخت برگشت
(جایی میخوای بری به سلامتی؟)
با صدای گرفته و بم مینهو به خاطر خواب آلودگیش به خودش اومد
(ه..هیچ جا...)
(درد داری؟)
پسر سرشو تکون داد
(نه بیشتر احساس میکنم له شدم)
مینهو خندید و دوباره سرشو رو بالش گذاشت
(اینکه بگم حقت بود یکم ظالمانه اش پس میگم درسی بود که یادت بمونه...تو فقط مال منی هان جیسونگ)
قسمت آخرشو زمزمه وار گفت و جیسونگ احساس میکرد واقعا قلبش اکلیلی شده...این حس مالکیت و اینکه اون مرد فقط جیسونگو برای خودش میخواست خیلی حس خوبی بهش میداد
میدونست مینهو ازش دلیل میخواد که چرا ازش دوری میکرده کنارش دراز کشید وگونه اش رو بوسید
(مینهویی؟)
مینهو لبخندی گوشه لبش شکل گرفتم
(بله عزیزم؟)
جیسونگ حسابی بلد بود چجوری خودشو برای دوس پسر اخموش لوس کنه
(میبخشی منو؟)
مینهو اروم خندید و پسرک رو به خودش نزدیک کرد و شقیقه اش رو بوسید
(اره عزیزم ولی هنوز دلیل میخوام)
جیسونگم لپاش گل انداخت و با مظلومیت به مینهو نگاه کرد
(من خجالت میکشیدم...از بدنم و همه چی...خب...میدونی یکم...ناجور بود همه چی و میترسیدم اگر اینکارو بکنیم ازم خسته بشی و خودت منو بندازی دور)
مینهو با شوک شروع کرد مثل دیوونه ها خندیدن و جیسونگو بیشتر معذب کرد
بعد اشکاشو پاک کرد که بر اثر خنده زیاد به وجود اومده بودن و گفت...
۱۱ تا لایک برای پارت بعدیییی
#sixteenthpart
#Minsung
❌️این پارت اسماته و تا تونستم سعی کردم سانسور کنم ولی اگر دوست ندارید نخونید😗❤️❌️
.تا چند ثانیه بعدش مینهو روی جیسونگ بود و گردنشو م..ک های وحشتناکی میزد و جیسونگ فقط سعی داشت نا..له هاشو کنترل کنه
مینهو با دیدن تلاش جیسونگ برای کنترل ناله هاش پوزخند زد و یکی از انگشتاشو رو ور...ودی تحر...یک شده ی جیسونگ کشید و باعث ناله ی کمی بلند تر جیسونگ شد
(اگر نمیخوای خیلی درد بکشی باید صداتو بشنوم عزیزم)
جیسونگ اروم بدون کنترل ناله کرد که باعث شد پوزخند مینهو پهن تر شه
(همینه بیبی همینه)
و دوباره از نی...پل های جیسونگ بوسید و مک ارومی زد تا جیسونگ بیشتر تحریک بشه...بیخیال ع...ضو در حال انفجار خودش ع...ضو جیسونگو تو دستش گرفت تا یکم حلقه دستشو دورش تنگ تر کرد
تا پسر زیرشو بی قرار تر کنه همین که یکم صدای جیسونگ بالاتر رفت با پر...یکام خارج شده از عض...وش انگشتاشو چرب کرد تا راحت وارد پسر بشن و جیسونگ با احساس چیزی تو وجودش احساس نا خوشایندی داشت...درد شدیدی نداشت فقط سوزش کمی اطراف مقع....دش حس میکرد
مینهو انگش..تاشو قیچی وار حرکت داد تا برای ع..ضو بزرگش جا باز کنه و وقتی حس کرد پسر آماده اس انگشتاشو خارج کرد
وقتی خودشم کامل برهن...ه شد عض..و سخت شده ی خودشم با پری...کام روش چرب کرد و دستای پسر کوچیکتر بالا سرش پین کرد
(اماده ای عزیزم؟ قراره هم از درون هم از بیرون مال من بشی)
و اروم وارد پسر شد...
جیسونگ تو اون لحظه به هیچی غیر از درد و سوزش شدید مقع...دش نمیتونست فک کنه...پس این لذتی که میگفتن کجا بود؟
نمیتونست بگه که شاهزاده بس کنه چون هم یجورایی تنبیهش بود هم مینهو حق داشت انقدر عصبی باشه پس فقط چشماشو لباشو به هم فشار داد و مینهو متوجهش شد...اروم اروم حرکت کرد تا پسر بهش عادت کنه و تا ۲ دقیقه بعدش ناله های دردناک جیسونگ جاشون به به ناله های از رو لذتش داده بودن
مینهو ام با دیدن اینکه علاوه بر خودش پسرش هم لذت میبره شروع به حرکت و ضربه زدن کرد تا نقطه حساس پسر رو لمس کرد و جیسونگ از لذت به کمرش قوس داد و چشماش تو کاسه چرخید
مینهو وقتی لرزش بدن جیسونگ رو حس کرد دید که نزدیکه...دستشو به عضوش رسوند و مینهو با نا...له کردن اسم جیسونگ ، باهم ک....ام کردن
عرق رو بدن جفتشون برق میزد و نفس نفس میزدن
مینهو عض...وشو از پسرک نقاش بیرون کشید و دید مای...عی از لا..ی پاش میریزه و پسرک از خستگی داره بیهوش میشه
بلند شد و فقط لباس زیر پوشید [تو سال ۱۸۰۰ ، ۱۷۰۰ اینا ام باکسر بوده؟ یا فقط یچی میپوشیدن؟🥸🤓]
و پارچه ای برداشت و بدن جیسونگ رو تمیز کرد
کنارش دراز کشید و پسر کوچیکترو تو بغلش کشید
(این هم برات یه درسی بود که بدون واقعا مال کی ای و اینوه کاملا مال من بشی عشق من)
و پیشونی پسرو بوسید و جیسونگ به خواب رفت
..
تا نصفه شب موهای پسر رو نوازش میکرد و گاهی ام بوسه های ریزی رو موهاش میزاشت و با صدای نفس هاش آرامش میگرفت
نزدیکایصبح بود که خودشم خوابش برد
جیسونگ صبح زودتر از مینهو بیدار و با دیدن جسم غرق درخواب مرد لبخندی زد و موهاشو از پیشونیش کنار زد
درد خاصی نداشت ولی احساس خستگی و کوفتگی میکرد و وقتی خواست پاشه سوزش و درد مق...عدش بهش اجازه نداد
هیسی کشید و دوباره رو تخت برگشت
(جایی میخوای بری به سلامتی؟)
با صدای گرفته و بم مینهو به خاطر خواب آلودگیش به خودش اومد
(ه..هیچ جا...)
(درد داری؟)
پسر سرشو تکون داد
(نه بیشتر احساس میکنم له شدم)
مینهو خندید و دوباره سرشو رو بالش گذاشت
(اینکه بگم حقت بود یکم ظالمانه اش پس میگم درسی بود که یادت بمونه...تو فقط مال منی هان جیسونگ)
قسمت آخرشو زمزمه وار گفت و جیسونگ احساس میکرد واقعا قلبش اکلیلی شده...این حس مالکیت و اینکه اون مرد فقط جیسونگو برای خودش میخواست خیلی حس خوبی بهش میداد
میدونست مینهو ازش دلیل میخواد که چرا ازش دوری میکرده کنارش دراز کشید وگونه اش رو بوسید
(مینهویی؟)
مینهو لبخندی گوشه لبش شکل گرفتم
(بله عزیزم؟)
جیسونگ حسابی بلد بود چجوری خودشو برای دوس پسر اخموش لوس کنه
(میبخشی منو؟)
مینهو اروم خندید و پسرک رو به خودش نزدیک کرد و شقیقه اش رو بوسید
(اره عزیزم ولی هنوز دلیل میخوام)
جیسونگم لپاش گل انداخت و با مظلومیت به مینهو نگاه کرد
(من خجالت میکشیدم...از بدنم و همه چی...خب...میدونی یکم...ناجور بود همه چی و میترسیدم اگر اینکارو بکنیم ازم خسته بشی و خودت منو بندازی دور)
مینهو با شوک شروع کرد مثل دیوونه ها خندیدن و جیسونگو بیشتر معذب کرد
بعد اشکاشو پاک کرد که بر اثر خنده زیاد به وجود اومده بودن و گفت...
۱۱ تا لایک برای پارت بعدیییی
- ۱۵۱
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط