باز باران با محرم
باز باران با محرم
ميخورد بر بام قلبم
يادم آمد كربلا را
دشت پرشور و بلا را گردش يك ظهر غمگين
گرم و خونين، لرزش طفلان نالان
زير تيغ ونيزه هارا
با صداي گريه هاي كودكان
اندرآن صحراي سوزان
مي دودطفلي سه ساله
پر زناله
دل شكسته
پاي خسته
باز باران قطره قطره مي چكد از چوب محمل
خاكهاي چادر زينب كه كم كم ميشود گل
بازباران با محرم
ميخورد بر بام قلبم
يادم آمد كربلا را
دشت پرشور و بلا را گردش يك ظهر غمگين
گرم و خونين، لرزش طفلان نالان
زير تيغ ونيزه هارا
با صداي گريه هاي كودكان
اندرآن صحراي سوزان
مي دودطفلي سه ساله
پر زناله
دل شكسته
پاي خسته
باز باران قطره قطره مي چكد از چوب محمل
خاكهاي چادر زينب كه كم كم ميشود گل
بازباران با محرم
- ۵۶۳
- ۱۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط