{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام خدای مهربانم نمیدونم چطور شروع کنم بگم حس عجیبی دارم

سلام خدای مهربانم نمیدونم چطور شروع کنم بگم حس عجیبی دارم خدایا سرنوشت مرا به راه خوبی و نیکی بچرخان خدایا بنده ای از بندگانت رو خیلی دوست دارم پروردگار رحمان و رحیم ای بزرگوار از وجودم باخبری نمیدونم چه بگویم خدایا حکمت چیست نمیدانم عمری از من گذشت چه روزها گله کردم چه روزهای خواستار همسفر الهی بودم خدایا از من با خبری نمیدونم چطور بگم شرمندتم چه روزها إسرار کردم چقدر به درگاه رحمت اومدم ناامید برگشتم خونه دلم هزار بار ترک ترک خورد خدایا به کلبه خرابه دلم پا نمیزاری خدایا گفتی از رگ گردن بهم نزدیکی خدایا هزاران بار بهم گفتی ساجده کنارتم یادته تو خوابها و رویا ها چه نشانه های بهم نشون دادی روزی که همسفرم شدی با دوچرخه می چرخیدم گفتی به دنیا نگاه کن من رکاب میزنه یادته خدا کنار دریا تنها قدم زدم مدام گله داشتم پس کجای من بریدم تو زندگی زدی پشتم گفتی نگاه به شنها کن پا قدمها رو ببین دیدم جای پای من نیست گفتم مگر میشه گفتی تو بغلم هستی اخ خدایا یادته شیشه عمرم شکستم گفتم خدایا آبرو بخر مرا تنها نزار نگذار بندگانت مرا قضاوت کنند گفتی نگاه کن چتر رو بهت دادم تو به امید بارون اومدی وجودت رو شستم صدایت رو شنیدم بنده هر قدم بر میداری صدایم کن
خدایا چه روزها شاد بودم شاکرت نشدم چه روزها غمگین بودم مدام بر طبل وجود زدم انقدر خودمو مطرح کردم که از خودم شرمسار شدم انقدر بر زخم دل اتش زدم که مثل شمع اب شدم خدایا از زمین و زمان گله کردم نمیدونم حالا چه بگویم وجودم پر میکشه برای این بنده خوبت خدایا چه رقم زدی بر زندگیم جای پاهام محکم نیست بدنم بی جانه برای طب عاشقی هربار از خودم میپرسم واقعا عشق وجود دارد جز معبود عشقی نیست خدایا طمع عشق را با تو زمانی دیدم که دستم را گرفتی مرا به آغوش کشیدی همسفرم شدی بر دلم نوری در وجودم درخشید و زمانی که کمکم کردی بایستم روزگار بر من هرچی گذشت با تو خوش گذشت زمانی که بهم گفتن تو فرشته ای نخواستم باور کنم نکنه غرور بردارم از خود بی خود بشم گفتن دلی پاک داری نگاه کردم دل شکسته چه پاکی داره پر از غبار هست دیدم وقتی میخوام نامه بنویسم میگی ساجده بخوان مرا باهم انشا مینویسیم اخه خدا شاکرت باشم خدایا یادته هی گفتم اخه من بلد نیستم بنویسم از کجا شروع کنم، گفتم به من گفتن با کتاب مقدس بخوانمت گفتی بنده تو تموم وجودت رو نگاه کن همه را من به تو اعطا کردم روح والایت رو به سوی من بگردان تا برایت بگویم چگونه مرا بخوانی وقتی مثل کودک خردسال خیره به ذات هستی شدم و از نامه شکرگزاری شروع کردم نوشتم خدایا شکرت که سلامتم وقتی سلامتی ام رادر وجودم چندین بخش کردم ذره ذره یاد گرفتم بنویسم تازه فهمیدم من به این دنیا امدم تا خودم را پیدا کنم نواقص هایم رو کم رنگتر کنم به رسالت انسانیت خودم برسم هربار باز ضربه خوردم دست از گله برنداشتم مثل کودک که میخواد حرف خودش باشه مدام غر زدم از زمین و زمان بهانه پشت هم و چه مهر مادرانه ای بر من داشتی وقتی بهم نشان میدادی چرخ زندگی ام رو محکم کنم تا در مسیر عمرم اگه افتادم در چاله چوله های زندگی به راهم ادامه بدم مقصدم پیدا کردن خودم باشه در مسیر که به عرش کبریایی می رسد
دیدگاه ها (۲۴)

خدای عزیز و مهربانم.... از تو متشکرم که سقفی بر سر دارم.... ...

جان جانانم.... ممکن است اتفاقی که در دلم می افتد هیچ نشانه ی...

$@j£d€h:هوای ابری دلم را تو خورشیدی مهربانم تو بخشنده ی بی ...

دیشب خواب دیدم که در جایی هستم به شدت زیبا.... این زیبایی به...

بچه ها میخوام پروف رو عوض کنم ولی نمیدونم کدومو بزارم بهم تو...

خودم درست کردم بنظرم خیلی قشنگ شدن💖💖نمیدونم چرا ولی یهو فاز ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 178♡⁠。⁠)⁩بغضم ص...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 217♡⁠。⁠)⁩اونم خ...

رمان

تو پست قبلی https://wisgoon.com/v/SQXRHJ4HJM گفتم که اینکه چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط