01   025

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 025
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


نیشخندی زد و گفت"



_بگو دوست دارم  تا ببرمش



بهت زده بهش نگاه کردم و گفتم"




_اذیت نکن ببرش من میترسم





_نوچ




با غرش اون سگه ترسم‌ بیشتر شد و گفتم"




_جون عمت ببرش جون عمتتتتتت




دوباره نوچی کرد و گفت"




_بگو دوست دارم تا ببرمش





حرصی شدم و داد زدم"





_نمیخوام بگم مرتیکه





با غرشی ک اون سگه میکرد و میپرید کم مونده بود سکته کنم، با ترس چشمامو بستم و لب زدم"




_دوست دارم عوضی





چشمامو باز کردم که دیدم داره سگه رو می‌بره یواش یواش اومدم پایین و دوییدم سمت خونه و وسطای دوییدنم داد زدم"




_عوضی هول بیشرف کم مونده بود سگه تیکه پارم کنه...




صبر نکردم دیگه چیزی بگه و دوییدم و به سمت اتاقم رفتم خودمو رو تخت پرت کردمو و گوشیو برداشتم و که دیدم اوا پیام داده"




_هوی ا/ت دو ساعت دیگه میای بریم بار؟




این اوا هم چسبیده به بار ول کن نیس واییی...


بهش‌ بگم میام؟


حوصلم سر رفته صب کن بهش بگم میام





بهش زنگ زدم که بوق اول گوشی و برداشت"



_ اماده میشم میام بریم





بعدشم قطع کردم و رفتم سراغ ارایش اول یکم مرطوب کننده زدم پشت سرش کرم زدم پشمام چرا انقدر سفید شدم




تا خواستم با دستمال کمش کنم در اتاقم باز شد که سرمو بردم عقب ببینم، کیه جونگکوک بود با دیدن من یدفعه گفت"



_چرا اینقدر سفید شدی، شبیه جنا ش......




نذاشتم حرفشو بگه کرم پودرم و برداشتم سمتش پرت کردم که سریع درو بست و رفت که زیر لب گفتم"





_مرتیکه روانی پرو هنوز میگه شبیه جنا شدی....





سرمو برگردوندم تو اینه که دیدم موهام ریخته بود دورم و شبیه جنگل امازون بود ی لحظه خودم ریدم واقعا اون حق داشت حاجی




سریع با دستمال کمش کردم بعدش با ارامش مشغول ریمل زدن شدم یکمم کانسیلر زدم زیر چشام و در اخر یه رژ لب قرمز زدم که اصلا چه دافی شدم




موهامو شونه کردم که یکم از موهامو از طرف راست ب جلو اوردم که واقعا بهم میومد بعد از اتمام کارم به خودم نگاه کردم پشمام چقدر جذاب شدم قربون خودم بشم:)))))


________________

لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر

حمآیـــتـ ؟؟؟

مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
دیدگاه ها (۸)

کپشن مهمههه گل گلیاا🎀🐥عروسک من😈🔞پارت بیستچسبیدم بهش و ترسیده...

[چند پارتی]

چند پارتی

سرنوشت پارت(۱۱)

عاخ حاجی منم از ایناح ــایده از این خواهر👇https://wisgoon.co...

کپشنننن🎀🌚عروسک من😈🔞پارت سی و پنجوارد اتاق شدم پیرهنش تنش نبو...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑤نزدیکایِ غروب بود که با لباسِ نظامیش اومد خ...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part73مچ دستمو گرفت و بلندشدآراد:میریم یجای د...

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط