《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》
《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》
پارت ⁴
ویو ا/ت
که یهو معلم برگشت و بهم نگاه کرد.
معلم: ا/ت چرا قرمز شوری حالت خوبه؟
که همه نگاه کردند استرس داشتم.
ا/ت: خوب استاد گرمه.
لبخند ضایعی زدم.
معلم:آها خوب میگفتم.....
و شروع کرد به توضیح دادند برای والدین.
ویو تهیونگ
وقتی گفت گرمم هست خندم کوتاهی کردم.
نگاش کردم.
پوزخندی زدم.
که لونه پاهاش رو بیشتر فشار میدادم میخواستم رد دستام روی لونه پاهاش بمونه و همه بفهمن فقط مال منه.
ا/ت:جناب کیم نکن دستت رو بردار.
تهیونگ:no no no من اینکارو نمیکنم دستوره دیگهای ندارید پرنسس.
ا/ت: لطفا.
تهیونگ:نه با چه زبونی بگم بفهمی؟
ا/ت:ایششش.
تهیونگ: اینجوری نکن میخورمت هاا بیبی خودم.
ا/ت:نه من مال تو نیستم. (تهیونگ جان داره گوه میخوره)
تهیونگ: هعی چقدر خندیدم باشه برات دارم خانم کیم.
ا/ت: من مال تو نیستم مال جونگ سو هستم.
تهیونگ: اون پسره آشغال یک هرزه بیشتر نیست پرنسس یک روز بهت خیانت میکنه.
ا/ت:حرف دهنت.....
که زنگ خورد.
ویو ا/ت
زود بلند شودم رفتم داخل حیاط روی نیمکت نشستم و نگاه پاهام کردم جایی انگشتاش مونده بود.
که جلوم رو نگاه کردم چیزی که دیدم خشکم زد جونگ سو داشت یک دختر رو میبوسید.
چشم هام پر اشک شوده بود.
که دستی رو شونم گذاشته شود.
تهیونگ: دیدی گفتم حرفم رو نشنیده گرفتی و گفتی نه الان بهت ثابت شود کوچولو.
که پاشودم و رفتم سمت جونگ سو تا منو دید شوکه شود.
جونگ سو:ا/ت بزار بر....
که با سیلی که من زدم ساکت شود
ا/ت:خفه نمیخوام دیگه ببینمت.
و دوباره اومدم روی نیمکت نشستم.
که دیدم جونگ سو اومد سمت من.
و جلوم زانو زد.
دستم رو گرفت.
جونگ سو:عشقم وایسا برات توضیح میدم عزیزم گوش کن.
ا/ت: برو گمشو نمیخوام گوش بدم برو.
جونگ سو:لطفا لطفا.
ویو تهیونگ
پسره خیلی روی اعصابم بود پاشدم و دستم رو داخل جیبم کردم.
رفتم بلای سرش.
تهیونگ:مگه نمیشنوی چی گفت گفت برو گمشو یعنی چی یعنی برو!!!
که جونگ سو بلند شود و رو بروم وایستاد.
جونگ سو:به تو چه.
یک پوزخندی زدم سرم رو پایین انداختم و دوباره بلا آوردم توی چشم هاش نگاه کردم.
تهیونگ: میدونی من میتونم چیکارا کنم که توی خواب هم ندیدی
جونگ سو:چیکار تو حتی نمیتونی به یک مورچه آسیب بزنی.
پوزخندی زدم.
مچ دست رو گرفتم و توی یک حرکت چرخی بهش دادم و صدای خورد شودنه استخونش اومد.
که از درد ناله ای کرد.
تهیونگ: فهمیدی میتونم چیکار کنم هاااا !!!!
که مچه دستش رو ول کردم و رفت.
برگشتم سمت ا/ت دیدم چشم هاش پر اشک شوده.
آروم جلوش زانو زدم و توی چشم های اشکیش نگاه کردم.
دستم رو بلا آوردم و آروم گونه خیسش گذاشتم و آروم اشک هاش رو پارک کردم.
تهیونگ:لازم نیست به خاطره یک عوضی این مروارید هارو بریزی.
ا/ت:تهیونگ تو منو دوست داری.
خشکم زد نفسم حبس کرده بودم.
بعد آروم نفس عمیقی کشیدم.
تهیونگ: دوست داشتند و عاشق شودند؟نه من فراطر از اونا تورو میخوام اندازه تاریکیه درونم من تورو میخوام فقط برای خودم شاید بهم بگی مریض یا دیونه آره من به خاطره تو دیونه شودم و روی تو تاکسیکی هستم و روانی چون فقط میخوام تو مال من باشی نه کسی دیگه تو روش بزار دوست داشتند و عاشق شودند آره من روانیتم دختر:)
ویو ا/ت
توی شوک بودم ولی ته دلم منم عاشقش بودم پس لبخنده کم رنگی زدم.
تهیونگ:تو تو منو دوست داری؟
ا/ت:آره عاشقتم.
ویو تهیونگ
نمیدونم چرا ولی بلخره قلبم برای اولین بار اینقدر تند میزد ذوق کرده بودم خیلی زیاد.
تهیونگ:واقعا پشیمون نمیشی؟
ا/ت:نه اصلا.
که اومد داخل بغلم که برای اولین بار بلخره تعم عشق رو چشیدم.
نفس عمیقی کشیدم و دستم رو دور کمرش حلقه کردم و سخت بغلش کردم.
و شروع کردم گردنش رو بوسیدند.
ویو ا/ت
شروع کرد گردنم رو بوسیدند خیلی ذوق داشتم.
که ازش جدا شودم.
ا/ت:نگاه پاهام رو چیکار کردی.
نگاه پاهام کردی که جایی انگشتاش مونده بود یک پوزخندی زد.
تهیونگ:خوب کردم.
ا/ت:کیم تهیونگ!!!
تهیونگ بلند خندید.
تهیونگ:جونم؟
ا/ت:میکشمت!!!
که تهیونگ شروع کرد دویدند و من دنبالش میزدم.
آره شاید همیشه فکر کنید دنیا سخت باشه ولی یک بار قشنگ بهش نگاه کن میبینی اونقدرم سخت نیست:)
<پایان>
پارت ⁴
ویو ا/ت
که یهو معلم برگشت و بهم نگاه کرد.
معلم: ا/ت چرا قرمز شوری حالت خوبه؟
که همه نگاه کردند استرس داشتم.
ا/ت: خوب استاد گرمه.
لبخند ضایعی زدم.
معلم:آها خوب میگفتم.....
و شروع کرد به توضیح دادند برای والدین.
ویو تهیونگ
وقتی گفت گرمم هست خندم کوتاهی کردم.
نگاش کردم.
پوزخندی زدم.
که لونه پاهاش رو بیشتر فشار میدادم میخواستم رد دستام روی لونه پاهاش بمونه و همه بفهمن فقط مال منه.
ا/ت:جناب کیم نکن دستت رو بردار.
تهیونگ:no no no من اینکارو نمیکنم دستوره دیگهای ندارید پرنسس.
ا/ت: لطفا.
تهیونگ:نه با چه زبونی بگم بفهمی؟
ا/ت:ایششش.
تهیونگ: اینجوری نکن میخورمت هاا بیبی خودم.
ا/ت:نه من مال تو نیستم. (تهیونگ جان داره گوه میخوره)
تهیونگ: هعی چقدر خندیدم باشه برات دارم خانم کیم.
ا/ت: من مال تو نیستم مال جونگ سو هستم.
تهیونگ: اون پسره آشغال یک هرزه بیشتر نیست پرنسس یک روز بهت خیانت میکنه.
ا/ت:حرف دهنت.....
که زنگ خورد.
ویو ا/ت
زود بلند شودم رفتم داخل حیاط روی نیمکت نشستم و نگاه پاهام کردم جایی انگشتاش مونده بود.
که جلوم رو نگاه کردم چیزی که دیدم خشکم زد جونگ سو داشت یک دختر رو میبوسید.
چشم هام پر اشک شوده بود.
که دستی رو شونم گذاشته شود.
تهیونگ: دیدی گفتم حرفم رو نشنیده گرفتی و گفتی نه الان بهت ثابت شود کوچولو.
که پاشودم و رفتم سمت جونگ سو تا منو دید شوکه شود.
جونگ سو:ا/ت بزار بر....
که با سیلی که من زدم ساکت شود
ا/ت:خفه نمیخوام دیگه ببینمت.
و دوباره اومدم روی نیمکت نشستم.
که دیدم جونگ سو اومد سمت من.
و جلوم زانو زد.
دستم رو گرفت.
جونگ سو:عشقم وایسا برات توضیح میدم عزیزم گوش کن.
ا/ت: برو گمشو نمیخوام گوش بدم برو.
جونگ سو:لطفا لطفا.
ویو تهیونگ
پسره خیلی روی اعصابم بود پاشدم و دستم رو داخل جیبم کردم.
رفتم بلای سرش.
تهیونگ:مگه نمیشنوی چی گفت گفت برو گمشو یعنی چی یعنی برو!!!
که جونگ سو بلند شود و رو بروم وایستاد.
جونگ سو:به تو چه.
یک پوزخندی زدم سرم رو پایین انداختم و دوباره بلا آوردم توی چشم هاش نگاه کردم.
تهیونگ: میدونی من میتونم چیکارا کنم که توی خواب هم ندیدی
جونگ سو:چیکار تو حتی نمیتونی به یک مورچه آسیب بزنی.
پوزخندی زدم.
مچ دست رو گرفتم و توی یک حرکت چرخی بهش دادم و صدای خورد شودنه استخونش اومد.
که از درد ناله ای کرد.
تهیونگ: فهمیدی میتونم چیکار کنم هاااا !!!!
که مچه دستش رو ول کردم و رفت.
برگشتم سمت ا/ت دیدم چشم هاش پر اشک شوده.
آروم جلوش زانو زدم و توی چشم های اشکیش نگاه کردم.
دستم رو بلا آوردم و آروم گونه خیسش گذاشتم و آروم اشک هاش رو پارک کردم.
تهیونگ:لازم نیست به خاطره یک عوضی این مروارید هارو بریزی.
ا/ت:تهیونگ تو منو دوست داری.
خشکم زد نفسم حبس کرده بودم.
بعد آروم نفس عمیقی کشیدم.
تهیونگ: دوست داشتند و عاشق شودند؟نه من فراطر از اونا تورو میخوام اندازه تاریکیه درونم من تورو میخوام فقط برای خودم شاید بهم بگی مریض یا دیونه آره من به خاطره تو دیونه شودم و روی تو تاکسیکی هستم و روانی چون فقط میخوام تو مال من باشی نه کسی دیگه تو روش بزار دوست داشتند و عاشق شودند آره من روانیتم دختر:)
ویو ا/ت
توی شوک بودم ولی ته دلم منم عاشقش بودم پس لبخنده کم رنگی زدم.
تهیونگ:تو تو منو دوست داری؟
ا/ت:آره عاشقتم.
ویو تهیونگ
نمیدونم چرا ولی بلخره قلبم برای اولین بار اینقدر تند میزد ذوق کرده بودم خیلی زیاد.
تهیونگ:واقعا پشیمون نمیشی؟
ا/ت:نه اصلا.
که اومد داخل بغلم که برای اولین بار بلخره تعم عشق رو چشیدم.
نفس عمیقی کشیدم و دستم رو دور کمرش حلقه کردم و سخت بغلش کردم.
و شروع کردم گردنش رو بوسیدند.
ویو ا/ت
شروع کرد گردنم رو بوسیدند خیلی ذوق داشتم.
که ازش جدا شودم.
ا/ت:نگاه پاهام رو چیکار کردی.
نگاه پاهام کردی که جایی انگشتاش مونده بود یک پوزخندی زد.
تهیونگ:خوب کردم.
ا/ت:کیم تهیونگ!!!
تهیونگ بلند خندید.
تهیونگ:جونم؟
ا/ت:میکشمت!!!
که تهیونگ شروع کرد دویدند و من دنبالش میزدم.
آره شاید همیشه فکر کنید دنیا سخت باشه ولی یک بار قشنگ بهش نگاه کن میبینی اونقدرم سخت نیست:)
<پایان>
- ۱.۲k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط