{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد.

روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد.
خلیفه گفت: مرا پندی بده!
بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی‌آب، تشنه‌گی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می‌دهی؟
گفت : ... صد دینار طلا.
پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟
گفت: نصف پادشاهی‌ام را.
بهلول گفت: حال اگر به حبس‌البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه می‌دهی که آن را علاج کنند؟
گفت: نیم دیگر سلطنتم را.
بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.
دیدگاه ها (۷۵)

حکومت حقه ی الهیه حکومت حق است و منظور مسلط شدن بر اعراض و ا...

. . .+

يكي از علما را پرسيدند كه يكي با ماه روئي است در خلوت نشسته ...

. . .+

روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد. خلیفه گفت: مرا پندی بده!...

روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد. خلیفه گفت: مرا پندی بد...

#ملک_سلطنت✍ روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد.خلیفه گفت : م...

حکایت بهلول از ملک و سلطنت ♥♥♥♥روزی بهلول بر هارون‌الرشید وا...

📚 داستان کوتاهبهلول و قیمت پادشاهی هارونروزی بهلول بر هارون ...

#حکایت ‍ قیمت پادشاهی روزی بهلول بر هارون (سومین خلیفه‌ی بنی...

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده...

قیمت پادشاهی روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلو...

هانیه غلامیروزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط