{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هانیه غلامی

هانیه غلامی




روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده. بهلول گفت: اگر در بیابانی هیچ آبی نباشد تشنگی بر تو غلبه کند و می خواهی به هلاکت برسی چه می دهی تا تو را جرئه ای آب دهند که خود را سیراب کنی؟ گفت: صد دینار طلا.

بهلول گفت اگر صاحب آن به پول رضایت ندهد چه می دهی؟ گفت:... نصف پادشاهی خود را می دهم.

بهلول گفت: پس از آنکه آشامیدی، اگر به مرض حیس الیوم مبتلا گردی و نتوانی آن را رفع کنی، باز چه می دهی تا کسی آن مریضی را از بین ببرد؟

هارون گفت: نصف دیگر پادشاهی خود را می دهم. بهلول گفت: پس مغرور به این پادشاهی نباش که قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست. آیا سزاوار نیست که با خلق خدای عزوجل نیکوئی کنی؟!
دیدگاه ها (۳)

مهتاب کرامتیچهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت ب...

برای پرسپولیسی هاچند مورد از کم هزینه ترین لذت‌های دنیا اگه...

علی صالحیچارلی و آنتیمو با اینکه ملیتشان فرق داشت اما رفقاق...

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از ...

قیمت پادشاهی روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلو...

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده...

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده...

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده...

#حکایت ‍ قیمت پادشاهی روزی بهلول بر هارون (سومین خلیفه‌ی بنی...

قیمت پادشاهی روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای به...

مغرور به این پادشاهی نباش که قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست!! ر...

📚 داستان کوتاهبهلول و قیمت پادشاهی هارونروزی بهلول بر هارون ...

👑The old man and the king

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط