در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبم

در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبم
وز ذوقِ تو مدهوشم، در وصفِ تو حیرانم

دستی ز غمت بر دل، پایی ز پِی‌ات در گِل
با این همه صبرم هست، وز رویِ تو نتوانم
دیدگاه ها (۱۹)

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

صوفی بیا که آینه صافیست جام راتا بنگری صفای می لعل فام راراز...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

با تو دیشب شور و حالی داشتمعشق را ، از دل ، خیالی داشتمتو ره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط