{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه روزها به شب آورده ام در این امید

چه روزها به شب آورده ام در این امید
که با وجود عزیزت شبی به روز آرم

چه جرم رفت که با ما سخن نمی گویی
چه کرده ام که به هجران تو سزاوارم

هنوز با همه بدعهدیت دعا گویم
هنوز با همه بی مهریت طلبکارم

من از حکایت عشق تو بس کنم هیهات
مگر اجل که ببندد زبان گفتارم

هنوز قصه هجران و داستان فراق
به سر نرفت و به پایان رسید طومارم

اگر تو عمر در این ماجرا کنی شاعر
حدیث عشق به پایان رسد نپندارم
دیدگاه ها (۱)

می روم از دل سنگت، نفسی تازه کنیتا جهان را به بلندای خود اند...

تا آمدم از پله به دیدار تو بر بامدیدم که تو رفتی و بخشکید قد...

به روز گویمت: امشب به خواب خواهم دیدچو شب شود همه شب تا به ر...

هنوز ، خیره شدن در چشمانِ توشبیهِ لذت بردناز شمردنِ ستارهدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط