{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه روزها به شب آورده ام در این امید

چه روزها به شب آورده ام در این امید
که با وجود عزیزت شبی به روز آرم

چه جرم رفت که با ما سخن نمی گویی
چه کرده ام که به هجران تو سزاوارم

هنوز با همه بدعهدیت دعا گویم
هنوز با همه بی مهریت طلبکارم

من از حکایت عشق تو بس کنم هیهات
مگر اجل که ببندد زبان گفتارم

هنوز قصه هجران و داستان فراق
به سر نرفت و به پایان رسید طومارم
دیدگاه ها (۵)

مرا ببر به دیاری که عشق، خسته نباشدهمیشه کشتی عاشق، به گِل ن...

نازنینم دستهایت گرمی دستان کیست؟نوش داروی لبانت مرهم و درمان...

تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهمبگذار در جدا شدن از یار جان ...

نوروز شد ولی دل من نو نمی شودیک بوده ای همیشه و یک، دو نمی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط