{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما ز فردا نگرانیم که فردا چه کنیم

ما ز فردا نگرانیم که فردا چه کنیم
زیر این بار گرانیم که جان را چه کنیم

تو ز من ثانیه هایی که نه از آن من است میخواهی
آتشی را که نه در جان من است میخواهی

روزگار ، روز مرا پیش فروشی کرده
دل بیدار مرا پیر خموشی کرده

هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم
چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم

قصد من نیت آزار نبود
جنس من در خور بازار نبود

جنسم از خاک و دلم خاکی تر
روح من از تو ز من شاکی تر

جنسم از رنگ طلا بود و نه از جنس طلا
دل گرفتار بلا بود و سزاوار بلا
دیدگاه ها (۱)

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

💠متن نامه پدرانه و بسیار محبت آمیز حجت الاسلام قرائتی به دخت...

#ما_ز_فردا_نگرانیم_که_فردا_چه_کنیمزیر این بار گرانی که جان ر...

🍒🌱ما ز فردا نگرانیمکه فردا چه کنیمزیر این بار گرانیمکه جان ر...

💚💚 چه زیبا میگه :روزگار روز مرا پیش فروشی کردهدل بیدار مرا پ...

...ای دل مبتلای من، شیفتهٔ هوای تودیده دلم بسی بلا، آن همه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط