{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 56

نعره میکشید و بهش ضربه میزد. اون هیچ چیزی جز خشم .. نمیدید
.. جز خالی کردن حرصش

جز گرفتن حقش .. ولی مگه اون دختر همون بود؟

... بازهم مثل دفعات قبل از لارا توی سکسش اسیب میرسوند

.. به خودش اومد و به چشمهای بسته دختر نگاه کرد

.. به دست خونی اش نگاه کرد

.. به شکم و سینه دختر که ازشون خون میریخت و باز بود

.. به گونه پاره شده اش

.. اون اینکارو کرده بود چطور متوجه نشده

اینقدر غرق نفرت و انتقامش شده بود که هیچ چیزی نمیفهمید. این هم جزئی از بیماری روانیش بود

اون توی رابطه با دخترا هیچ چیز جز خشم نداشت. چون اونها یادآورد همون دختر بچه ی عوضی ای بودن که جونگکوکو نابود .. کرد

اما این منطقی بود؟

صد در صد نه

اما برای یک بیمار منطقی وجود داره؟

دست خونیش رو بالا گرفت و نگاهی بهش انداخت

.. عقب عقب رفت و روی زمین سر خورد

پلک نمیزد. باز هم یکنفر رو کشته بود..؟

پس کی میتونست آروم بگیره..!؟

. پس کی میتونست مثل یه آدم عادی باشه

کی میتونست اون صداهای ذهنش رو خفه کنه و اون تصاویز ذهنش رو مخفی؟ عرق سردی روی پیشونی اش ریخت سرش رو .. ناباور به اطراف تکون داد
حسی که هربار بعد از مرگ اون دخترها داشت سراغش اومده .. بود

: لیویا ويو

جک یک ساعت گذشته جونگکوک هنوزم پیداش نیست -
جک : این کجاش مهمه؟ حتما داره با اون دختر خوش میگذرونه
لیویا میخواست دنبالش بره اما با این حرف جک یادش افتاد که جینا هم همراه جونگکوک رفته بود و حرصی شد و از رفتن منصرف .. شد

ساعت ها گذشت و همه مهمونها یک به یک اونجا رو ترک .. میکردن

جک بخاطر اینکه جونگکوک نبود دم در ایستاده بود و ازشون ... خدا حافظی میکرد

لیویا به طبقه بالا رفت چهار تا اتاق خواب بود

جونگکوک!؟ _

.. وقتی جوابی نگرفت یک به یک درهای اتاق رو باز کرد

... اتاق اول .. اتاق دوم

درب اتاق سوم رو باز کرد و جونگکوک رو گوشه دیوار دید که با .. دستهای خونی و بینی سرخ شده اش به نقطه ای زول زده

ترسید و با صدای مبهشمش گفت : ج .. جونگکوک چیش با دیدن تخت پر از خون و جسم خونين جينا جیغ بلندی کشید با گذاشتن دستش روی دهانش برای خفه کردن صداش روی زمین .. افتاد

جونگکوک با صدایی گرفته گفت : ک... کشتمش .. من... من بازم ادم ک.. کشتم؟
لیویا با صدای بلندی گریه میکرد ترسیده بود بهت زده بود. دیدن .. اون صحنه براش زیادی بود

میون هق هقش گفت : جونگکوک تو چیکار کردی

... جونگکوک صورت بی حسش رو طرف لیویا گرفت

من برای بار چندم یه دختر و کشتم. تصویرشو میدیدم. اون و میدیدمش... هر وقت با یه دختر میخوابم اون و صداهای مضخرفش میاد تو ذهنم دیوونم میکنه کنترل همه چیزو از دستم .. میگیره

اینبار اشکی از گونش سر خورد و با صدای بلندی که بخاطر گرفتگیش دو رگه شده بود فریاد زد: همش تقصیر اون لعنتیه که من به اینی که هستم تبدیل شدم

لیویا به کمک دیوار از زمین بلند شد و سمت جونگکوک رفت موهای خیس از عرقش رو از روی چشمهاش کنار زد و با دست دیگرش اشکهای خودش رو پاک میکرد اون پسر زیادی ظلم دیده .. بود

لباس هاش رو آورد و بهش داد

_بپوششون باشه؟ الان میرم به جک میگم بیاد و همه چیز و درست کنه

جونگکوک پوزخندی زد بازم جک

لیویا چشمهاش رو روی هم فشرد و غرید خودتم میدونی جز اون کسی نمیتونه کمکمون کنه اونم تو این وضع لباستو بپوش هوم؟ .. الان بر میگردم

لیویا از اتاق خارج شد و روی پله ها فرد اومد

گریه میکرد. اشک میریخت یک دختر بیگناه مرده بود. اونم ... بخاطر .. بخاطر

آه دردمندی کشید و رفت تا جک رو خبر کنه
لیویا، سراسیمه جک رو صدا کرد جک که در حال خداحافظی با آخرین زوج بود لبخندی بهشون زد و ترکشون کرد

کمی پا تند کرد و سمت لیویا اومد
چیشده لیویا؟ چرا رنگت پریده؟؟
_ .. ج... جونگکوک .. جک

بغضش ترکید و نتونست ادامه حرفش رو بزنه

جک دو طرف صورت لیویا رو گرفت و اشکهاش رو پاک کرد : اروم
باش لیویا بهم بگو چیشده؟ جونگکوک بهت دست زد؟

لیویا عصبی سرش رو تکون داد و از شر دستهای جک خلاص کرد ینی جک نمیدونست اونها با هم خوابیدن که نگران دست خورده شدن لیویا بود؟

_ جک .... جونگکوک ... جونگکوک اون دختره رو که اورده بود. کلماتش رو نمیتونست درست بیان کنه

انگار که لکنت گرفته یا شایدم هق هق هاش این اجازه رو بهش ... نمیداد

نگاه جک رنگ نگرانی و اظطراب گرفت

جك : خبيب ؟؟

_ .... جک ... اون... اون دختر مرد .

.. جک چشمهاش عصبیش رو بست و سعی کرد نفسی بکشه انگار که میدونست قراره همچین چیزی بشنوه

درسته چون اولین بارش نبود

دست لیویا رو گرفت و دنبال خودش کشید به طرف بالا رفت : بهم بگو تو کدوم اتاقه

_ .. یکی مونده به اخری
دیدگاه ها (۱۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط