{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاه ساکت باران بروی صورتم دزدانه میلغزد

نگاه ساکت باران بروی صورتم دزدانه میلغزد


ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم


به ظاهر گرچه میخندم


ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
نگاه ساکت باران بروی صورتم دزدانه میلغزد


ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم


به ظاهر گرچه میخندم


ولی اندر سکوتی تلخ
دیدگاه ها (۳)

پروانه های خشكت را وقتی نشانم دادی، از دوست داشتن بیش از ان...

ذهنِ ما باغچه است گل در آن باید کاشت... گل بکاریم بیا تا ...

بازبان دگری میگویم که چه سان عمر گران مایه مان میگذرد ..کودک...

برای تصاحبت نمی جنگم! احاطه ات نمی کنم تا مال من شوی! با رقی...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

پارت هفتم: رازهای مشترکهوا از پشت پنجره‌ی بزرگ دفتر، کم‌کم ب...

نگاه ساکت باران بروی صورتم دزدانه میلغزد..ولی یاران نمیدانند...

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ، ولی باران نمیدا...

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ، ولی باران نمیدا...

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ، ولی باران نمیدا...

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزدولی باران نمیدانند...

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی باران نمیدان...

نگـاه سـاکت بــاران به روی صورتــم دزدانـه میلغــزد ، ولــی ...

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ، ولی باران نمیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط