پاییز جانم سلام امسال هم افتخار در آغوش کشیدنت رو دارم
پاییز جانم سلام امسال هم افتخار در آغوش کشیدنت رو دارم خوش اوومدی پاهایت را روی چشمهای من بگزار
من همیشه گفتم باز هم میگویم برگ زرد خشک امروز تو همان برگ سبز و قشنگ دیروز است.....اما میدانی.......
من برگ زردت را بیشتر دوست میدارم چون معطر است ... و چون در دلش حرف دارد شاید میخواهد بگوید با ناز و احساس که مرا دوست بدارید و زیر پا له نکنید چون لطیف ترد و شکننده شده است احتیاج دارد نازش را بکشم بووسه بر رویش بزنم و ببویمش و نوازشش کنم ...آری برگ زرد درخت نارون تو همیشه جایت در دل من محفوض است هیچ نگران نباش که همیشه فدایت میشوم...
گزشته ات مهم نیست اینک تو اینجایی و من نازت را خواهم کشید ....درست است از من گزشته و من شاید تراوت سال گزشته را نداشته باشم یا حتی سینه سوخته شده باشم. تو هم مرا در آغوش بگیر این به آن در ..............
از من گزشته ....از من گزشته .....بیا میدان را برای برگهای جوان سال آینده خالی کنیم....و من فقط نازکش و جان فدا باشم و تو برایم ناز کنی...........آری اینگونه است سرنوشت منو تو ......
اندکی شعر... نوش جان روحتان
بگذارقیامت بکنم
چنددقیقه!
با بُغض نگاهت بکنم
چنددقیقه!
یک عُمر به پای تو نشستم
گله ای نیست
بگذار شکایت بکنم
چنددقیقه!
میگفت پدر؛
گریه نباید بکند مرد!
سخت است رعایت بکنم
چنددقیقه!
رسم اَست
که خَنجر بزند دوست به پُشتم
بگذار رفاقت بکنم
چنددقیقه...!
اکنون منمو جور کشیده؛
بگذار حکایت بکنم
چند دقیقه...!
ساده بگذشتی،گوشت بگرفتی...!
بگذار،صدایت بکنم چند دقیقه....!
این لحظه که جانم برسیده لب جانم...!
بگذار نگاهت بکنم چند دقیقه...!
من همیشه گفتم باز هم میگویم برگ زرد خشک امروز تو همان برگ سبز و قشنگ دیروز است.....اما میدانی.......
من برگ زردت را بیشتر دوست میدارم چون معطر است ... و چون در دلش حرف دارد شاید میخواهد بگوید با ناز و احساس که مرا دوست بدارید و زیر پا له نکنید چون لطیف ترد و شکننده شده است احتیاج دارد نازش را بکشم بووسه بر رویش بزنم و ببویمش و نوازشش کنم ...آری برگ زرد درخت نارون تو همیشه جایت در دل من محفوض است هیچ نگران نباش که همیشه فدایت میشوم...
گزشته ات مهم نیست اینک تو اینجایی و من نازت را خواهم کشید ....درست است از من گزشته و من شاید تراوت سال گزشته را نداشته باشم یا حتی سینه سوخته شده باشم. تو هم مرا در آغوش بگیر این به آن در ..............
از من گزشته ....از من گزشته .....بیا میدان را برای برگهای جوان سال آینده خالی کنیم....و من فقط نازکش و جان فدا باشم و تو برایم ناز کنی...........آری اینگونه است سرنوشت منو تو ......
اندکی شعر... نوش جان روحتان
بگذارقیامت بکنم
چنددقیقه!
با بُغض نگاهت بکنم
چنددقیقه!
یک عُمر به پای تو نشستم
گله ای نیست
بگذار شکایت بکنم
چنددقیقه!
میگفت پدر؛
گریه نباید بکند مرد!
سخت است رعایت بکنم
چنددقیقه!
رسم اَست
که خَنجر بزند دوست به پُشتم
بگذار رفاقت بکنم
چنددقیقه...!
اکنون منمو جور کشیده؛
بگذار حکایت بکنم
چند دقیقه...!
ساده بگذشتی،گوشت بگرفتی...!
بگذار،صدایت بکنم چند دقیقه....!
این لحظه که جانم برسیده لب جانم...!
بگذار نگاهت بکنم چند دقیقه...!
- ۲.۹k
- ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط