{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم
بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است
چرا آب به گلدان نرسیده است
چرا لحظه باران نرسیده است
هر کس که در این خشکی دوران
 به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است
و هنوزم که هنوز است ، غم عشق به پایان نرسیده است
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید
بنویسد که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است
خداوند گواه است دلم چشم به راه است
ودرحسرت یک پلک نگاه است
 ولی حیف نصیبم فقط آه است
تویی آئینه ،روی من بیچاره سیاه است
وجا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم
عصر این جمعه دلگیر  وجود تو کنار
دل هر بی دل آشفته شود حس

****خداکند این جمعه انتظار هاپایان یابد ومهدی فاطمه بیاید****
دیدگاه ها (۷)

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویمبنویسم که چرا عشق به انسان نر...

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویمبنویسم که چرا عشق به انسان نر...

#تو_کجایی ...💔😔عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم.که ...

عصر يك جمعه ي دلگير... دلم گفت: بگويم بنويسم... چرا آب به ...

عصر یک جمعه دلگیردلم گفت بگویم بنویسمکه چرا عشق به انسان نرس...

عصر یک جمعه ی دلگیردلم گفت:بگویم،بنویسمکه چرا عشق به انسان ن...

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان ن...

#یااباصالح_المهدی_عجعصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویس...

عصریک جمعه دلگیر،دلم گفت بگویم بنویسم که چراعشق به انسان نرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط