{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصر یک جمعه دلگیر

عصر یک جمعه دلگیر

دلم گفت بگویم بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیده است

چرا آب به گلدان نرسیده است

چرا لحظه باران نرسیده است

به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است

به ایمان نرسیده است

و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد

که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گم گشته کنعان نرسیده است

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است

دل عشق ترک خورد گل زخم نمک خورد

زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد

زمین مرد خداوند گواه است

دل چشم به راه است

که در حصرت یک پلک نگاه است

ولی حیف نصیبم فقط آه است

تویی آئینه روی من بی چاره سیاه است

و جا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم
دیدگاه ها (۸)

•تا اطلاع ثانوی از عشق دم بزنلطفا بدون فاصله با من قدم بزنگا...

سلام دوستان خوبم ....ی دنیا تشکر ازهمتون ک کمک کردین من دیر...

هورااااااااااااآزاد شدم .سلام دوستای خوب ویس .ی دنیا سپاس ا...

قلبت را آرام کن..يک وقتهايي بنشين و خلوت کن با تمام سکوت هاي...

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویمبنویسم که چرا عشق به انسان نر...

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویمبنویسم که چرا عشق به انسان نر...

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انس...

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه‌ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به سامان...

دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب ب...

#یااباصالح_المهدی_عجعصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویس...

عصر یک جمعهء دلگیر،دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان ...

عصر يک جمعه دلگيردلم گفت بگويم ،بنويسم ،که چرا عشق به انسان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط