{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه گریزیت ز من ؟

چه گریزیت ز من ؟
چه شتابیت به راه ؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک پناه ؟
مرمرین پله آن غرفه عاج
ای دریغا که زما بس دور است
لحظه ها را دریاب
چشم فردا کور است
نه چراغیست در آن پایان
هر چه از دور نمایانست
شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابانست
می فرومانده به جام
سر به سجاده نهادن تا کی ؟
او در اینجاست نهان
می درخشد در می
گر بهم آویزیم
ما دو سرگشته تنها چون موج
به پناهی که تو می جویی خواهیم رسید
اندر آن لحظه جادویی اوج !
دیدگاه ها (۱۱)

روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز میگ...

کارون چو گیسوان پریشان دختری بر شانه های لخت زمین تاب می خو...

حتما بخونید

دانم کنون از آن خانه دور شادی زندگی پر گرفته دانم کنون که ...

چه گریزیت ز من؟ چه شتابیت به راه؟ به چه خواهی بردن در شبی...

چه گریزیست ز من ؟ چه شتابیست به راه ؟ به چه خواهی بردن در شب...

#وهم-سبزچه گریزیست ز من؟چه شتابیست به راه ؟به چه خواهی بردند...

چه گریزیت ز من؟چه شتابیت به راه؟به چه خواهی بردندر شبی این ه...

لحظه ها را دريابچشم فردا كور استنه چراغيست در آن پايانهر چه ...

لحظه ها را درياب چشم فردا كور است نه چراغيست در آن پايان هر ...

@-}-- *لحظه ها را دریابچشمفردا کور استنه چراغیست در آن پایان...

لحظه ها را درياب چشم فردا كور است نه چراغيست در آن پايان هر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط