وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من

وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من
پس از مردن نشان تیر سازد استخوان من

زبان اوست ترکی گوی و من ترکی نمی دانم
چه خوش بودی، اگر بودی زبانش در دهان من

به شکر نسبت لعل لب جان پرورش کردم
برون کن از پس سر، گر غلط کردم، زبان من

اگر با ما سخن گویی ز روی مرحمت، می گو
منم فرهاد سرگردان، تویی شیرین زبان من

چنان از عشق می سوزد تنم در زیر پیراهن
که از بیرون پیراهن نماید استخوان من

مراد محمد بر آر و یک زمان بنشین
که رحمی بر دلت آید ز فریاد و فغان من
💕
دیدگاه ها (۰)

وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان منپس از مردن نشان تیر سازد ا...

آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق به...

آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق ...

آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق به...

گر که عاشق تر ز من دارد جهان باور مکنهر که گوید عشق من دارد ...

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سم...

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرق...

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را<به خال هندویش بخشم سمر...

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرق...

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط