{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آید

آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آید
وان نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آید
گو برو در پس زانوی سلامت بنشین
آن که از دست ملامت به فغان می‌آید
یا مسافر که در این بادیه سرگردان شد
دیگر از وی خبر و نام و نشان می‌آید
عاشق آنست که بی خویشتن از ذوق سماع
پیش شمشیر بلا رقص کنان می‌آید
حاش لله که من از تیر بگردانم روی
گر بدانم که از آن دست و کمان می‌آید
اندرون با تو چنان انس گرفتست مرا
که ملالم از همه خلق جهان می‌آید
شرط عشقست که از دوست شکایت نکنند
لیکن از شوق حکایت به زبان می‌آید
سعدیا این همه فریاد تو بی دردی نیست
آتشی هست که دود از سر آن می‌آید
دیدگاه ها (۶)

آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق به...

آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق ...

عاشق آن است که بی خویشتن از ذوق سماعپیش شمشیر بلا رقص‌کنان م...

...آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معش...

...آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معش...

🍂🌼🍁عاشق آن است که بی خویشتن از ذوق سماعپیش شمشیر بلا رقص‌کنا...

سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکنآن گل صحرا به...

سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکنآن گل صحرا به...

خماری !!

چگونه می شکنیم؟آیا چیزی ترسناکتر از این وجود دارد که یگانگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط