MY LOVE

p13

_حواست به کارات باشه *پوزخند*

دختر.. حسابی هول شد و سریع بلند شد و خواست بره که پسر نذاشت

تروخدا بزار برم *گریه*

_هییشش..یکم اینجا بمون

که چی؟ که دوباره بهم تجاوز کنی؟ الان میدونی چقدر بلا میتونه سرم بیاد چون پریودم؟ ممکنه عفونت کنم «واقعا معذرت میخوام» یا ممکنه صدتا مرض بگیرم

_برام مهم نیست

تو چی برات مهمه؟ تاحالا مامان بابا داشتی؟ تاحالا از مادرت محبت گرفتی؟ میدونی محبت دادن و گرفتن چقدر لذت بخشه.. میدونی یا نه؟ بهتر از شکنجه دادن یا تجاوزه یا کار کشیدن از بقیه یا کشتن الکی ادما... میدونم هیچوقت مادر نداشتی یا از دنیا رفته برای...*داد و گریه*

_خفه شووووو تو هیچیی نمیدونیییییی خفه شووووووو *عربده خیلی بلند*

*اشک*

_من مادر داشتم... یه مافیا خانوادمو کشت... جلوی چشمم... برای همین مافیا شدم تا بتونم انتقام خانوادم از اون عوضی بگیرم.. م.من فقط پنج سالم بود..خواهر بزرگترم که واقعا عاشقش بودم...جلوی چشمم تیکه تیکه کرد...جلوی چشمم مادرمو سوراخ کرد
...دوسال قبلش هم پدرم رو کشته بود.. منو پیش خودش برد و بهم آموزش داد و بعدش بهم خیانت کرد...اون سوهو بود. میخوام بکشمش برای این مافیا شدم بفهم *بغض*

چ.چی؟ جدی میگی؟ م.من واقعا متاسفم

_مگه تو کردی؟ *بغض*

ببخشید زود قضاوت کردم *بغلش کرد* میدونی همیشه فکر میکردم من به بدترین صورت ممکن خانوادمو از دست دادم ولی... دوباره زود قضاوت کردم... نباید اونطوری حرف میزدم ولی میدونی چیه؟ تو از اون یارو کینه به دل داری چرا مارو اذیت میکنی؟ *سرشو نوازش میکرد*

دختر خواست باز حرفی بزنه که فهمید گردنش داره خیس میشه.. اول فکر کرد به خاطر دوش آبه.. ولی صدای هق هق ریز هم میومد..دختر پسر رو از خودش جدا کرد و چشماش خیره شد و با تعجب لب زد

ه.هی داری گریه میکنی؟ *تعجب*

_ب.ببخشید من مافیام ن.نباید گریه کنم *اشکاشو پاک کرد*

یبار دیگه این حرفو بزنی من میدونم و تو... گریه کردن به شغل نیست. گریه وقتی آدم حالش خوب نیست آدمو آروم میکنه... میدونی؟ خنده خوبه.. قهقه عالیه.. گریه آدمو آروم میکنه اما لعنت به بغض.. میدونم تو همیشه بغض داشتی با اینکه زیاد نمیشناسمت و تازه باهات آشنا شدم...بغض زیاد خوب نیست... هروقت حالت خوب نبود میتونی گریه کنی.. بهت قول میدم اروم میشی باشه؟ هیچوقت نگو چون مافیام نباید گریه کنم

_اما...

اما بی اما

پسر.. سریع دخترو بغل کرد

_ممنونم *گریه*

آروم گردنشو میبوسید و همش ازش تشکر میکرد

خب ب.باشه ولم کن

_ببخشید... میتونی بری

دختر سریع از وان بیرون اومد و حولشو پوشید و به قبل از رفتن رو به جیمین کرد و لب زد

راستی.. به خاطر منم که شده با لارا کاری نداشته باش

و بدون اینکه بخواد جوابی از طرف پسر بشنوه... از حموم بیرون اومد و و به سمت اتاقش رفت
دیدگاه ها (۷)

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

چند پارتی جیمین.وقتی بهت خیانت کرد... و خودش جلوی پاهام زانو...

____[The Forbidden Crossing]____

پارت بیستم《Custom kiss》 ویو تهیونگ:+توی ...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۲ولی دقیقا برع...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part29آروم چشاشو باز کردمنو که دید محکم بغلم ...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:②پدرِ ربکا با صدایی که از ته چاه میومد درخوا...

part fourteen ::🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط