چند پارتی جیمین.
چند پارتی جیمین.
وقتی بهت خیانت کرد...
و خودش جلوی پاهام زانو زد و شروع کرد به گریه کردن،هق هق های بلند و دردناک توی اتاق داشت میپیچید،با همونهق هقها به زور گفت:
_:ا.ت هق لطفا هق منو ببخش(سعی داشتم شبیه سازی به گریه کنم🗿🗿)
+:جیمین تو منو نابود کردی،وقتی من داشتم از مطب با هزاران زحمت میومدم تو با اون دختره خوش می_
_:ا.تببخشید وسوسه شدم معذرت میخوام لطفا(گریه شدید تر)
+:جیمین اینو بدون کسی که یک بار بهم خیانت کرده بار ها و بارها هم میکنه، بدون لحظه ای فکر کردن به معشوقش
با حرفام گریه هاش اوج میگرفت چشماش هر لحظه داشت بیشتر قرمز میشد و مثل بچه ی کوچولویی که مامانشو ماشین اسباب بازیشو گرفته گریه میکرد،حقیقتا دلم براش اب شده بود اما من نباید به ابن راحتیا ببخشمش.با همونلحن گفت:
_:ا.ت لطفا دوباره بهم به فرصت بدهيد قول میدم هق قول میدم جبران کنم
+:جیمین م_
_:لطفا هق لطفا فقط هق یه فرصت
نمیدونستم چی بگم،اگه قبول میکردم و دوباره قلب ضعیفمو میشکوند چی؟
+:باید جبران کنی جیمین این آخرین فرصته اگه از دستش بدی دیگهنمیبخشمت.
با حرفم سرشو بالا اورد،تو چشمام ذوق شیرینی به راحتی دیده میشد،مثل بچه های کوچیکتره بانمک شده بود.
_:ا.ت
+:هوم؟
_:یعنی بخشیدیم؟
+:چی؟
_:بخشیدیم؟(بغض)
+:کامل کامل که نه یه سری چیزا نیاز به زمان داره همه چیز با عذر خواهی ساده حل نمیشه
_:قول میدم پشیمونت نکنم
+:امیدوارم
(۴ سال بعد)
○:مامان(جیغ گریه)
+:جانم عزیزم(نگران)
○:از روی دوچرخه افتادم زمین
_:ولی دختر بابایی قویه مگه نه؟
○:اوهوم
_:پس برو تو حیاط خودممیام بهت یاد بدم
○:هوراااااا(ذوق و رفت)
_:ا.ت
+:بله؟
_:ازت ممنونم بابت فرصتی که بهم دادی
+:لایقش بودی جیمینی
تاماممممم❤️🩹❤️🩹❤️🩹❤️🩹
حمایت یادت نره بانووووو🤍🤍🤍🎀🎀🎀
تا چند پارتی های دیگر خیدافظظظظظظظیییییییی🎀🎀🎀🎀🎀🎀🥳🥳🥳🥳🥳🥳
وقتی بهت خیانت کرد...
و خودش جلوی پاهام زانو زد و شروع کرد به گریه کردن،هق هق های بلند و دردناک توی اتاق داشت میپیچید،با همونهق هقها به زور گفت:
_:ا.ت هق لطفا هق منو ببخش(سعی داشتم شبیه سازی به گریه کنم🗿🗿)
+:جیمین تو منو نابود کردی،وقتی من داشتم از مطب با هزاران زحمت میومدم تو با اون دختره خوش می_
_:ا.تببخشید وسوسه شدم معذرت میخوام لطفا(گریه شدید تر)
+:جیمین اینو بدون کسی که یک بار بهم خیانت کرده بار ها و بارها هم میکنه، بدون لحظه ای فکر کردن به معشوقش
با حرفام گریه هاش اوج میگرفت چشماش هر لحظه داشت بیشتر قرمز میشد و مثل بچه ی کوچولویی که مامانشو ماشین اسباب بازیشو گرفته گریه میکرد،حقیقتا دلم براش اب شده بود اما من نباید به ابن راحتیا ببخشمش.با همونلحن گفت:
_:ا.ت لطفا دوباره بهم به فرصت بدهيد قول میدم هق قول میدم جبران کنم
+:جیمین م_
_:لطفا هق لطفا فقط هق یه فرصت
نمیدونستم چی بگم،اگه قبول میکردم و دوباره قلب ضعیفمو میشکوند چی؟
+:باید جبران کنی جیمین این آخرین فرصته اگه از دستش بدی دیگهنمیبخشمت.
با حرفم سرشو بالا اورد،تو چشمام ذوق شیرینی به راحتی دیده میشد،مثل بچه های کوچیکتره بانمک شده بود.
_:ا.ت
+:هوم؟
_:یعنی بخشیدیم؟
+:چی؟
_:بخشیدیم؟(بغض)
+:کامل کامل که نه یه سری چیزا نیاز به زمان داره همه چیز با عذر خواهی ساده حل نمیشه
_:قول میدم پشیمونت نکنم
+:امیدوارم
(۴ سال بعد)
○:مامان(جیغ گریه)
+:جانم عزیزم(نگران)
○:از روی دوچرخه افتادم زمین
_:ولی دختر بابایی قویه مگه نه؟
○:اوهوم
_:پس برو تو حیاط خودممیام بهت یاد بدم
○:هوراااااا(ذوق و رفت)
_:ا.ت
+:بله؟
_:ازت ممنونم بابت فرصتی که بهم دادی
+:لایقش بودی جیمینی
تاماممممم❤️🩹❤️🩹❤️🩹❤️🩹
حمایت یادت نره بانووووو🤍🤍🤍🎀🎀🎀
تا چند پارتی های دیگر خیدافظظظظظظظیییییییی🎀🎀🎀🎀🎀🎀🥳🥳🥳🥳🥳🥳
- ۸۴۱
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط