{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر زیبایی از استاد گرامی شهریار

شعر زیبایی از استاد گرامی شهریار
در وصف عشق جوانی که به روایتی در روز ۱۳ فروردین که به بیرون شهر میرود و عشق قدیمی اش را میبیند این شعر را می سراید.تقدیم به عاشقان
٫٫
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام

جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم
دیدگاه ها (۳۲)

شما جز کدوم دسته اید؟!

می آیند، چای مینوشند، ساعتی مینشینند و.. بعد میروند وای به ح...

دلم گرفته از تنهایی

روز قیامت ازم پرسیدند:جوانیت را چگونه گذراندی؟!ندا آمد:دلشکس...

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاح...

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صا...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

شهریار » گزیدهٔ غزلیاتیار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی...

شهریار » گزیدهٔ غزلیات یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط