{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رومان عشو بی نھایت پارت 10

رومان عشو بی نھایت پارت 10
از زبان ملیسا
رفتم خونہ و تمام مدت داشتم بہ اون حرفہ جیمین فکر میکردم واقعا یعنی درست میگہ کوک عاشق منہ وایی خدا الان نمیدونستم چہ حسی دارم راستش خیلی بی دلیل میخندیدم و شب از خوشحالی خوابم نبورد
فردا صبح
امروز خیلی دیر از خواب پا شدم واییی واقعا خیلی دیرم شدہ بود و حنا ھمش داشت بھم زنگ میزد سوار ماشین شدم و خیلی عجلہ داشتم از شانس بدم ترافیک بود منم بدون ھیچ فکری از ماشین پیادہ شدم و با سرعت خیلی زیاد بہ سمت مدرسہ میدویدم داشتم از خستگہ میموردم خودمو بہ مدرسہ رسوندم وایی کوک ھم اونجا بود اون ھم دیر رسیدہ بود منم اصلا بھش محل ندادم چون تنھا فکر من این بود کہ بہ مدرسہ برسم اون برگشت عقب و منو نگاہ کرد اما من اصلا ندیدمش وقتی نزدیکش شدم پام پیچ خورد داشتم میوفتادم کہ کوک منو گرفت وایی اگہ نمیگرفتم الان بہ فنا رفتہ بودم نگاھم کر و گفت:خانم کوچولو چرا عجلہ داری اروم تر برو میوفتی ھا وایی وقتی این حرفو بھم زد مثل یہ گوجہ قرمز شدم قلبم انقدر تند تند میزد گہ فکر میکردم الان قلبم از بدنم جدا میشہ
از زبان جونگکوک
واقعا محو زیباییش شدم خیلی خوشگل بود من باید بھش بگم کہ دوستش دارم
از زبان ملیسا
زود بلند شدم و معضرت خواستم و تشکر کردم اون ھم نگاھم میکرد و میخندید واقعا خندہ ھایہ جذابی داشت با سرعت زیاد رفتم داخل کلاس خوب بود بہ موقع رسیدم ھنوز معلم نیومدہ بود کلہ ماجرا رو بہ حنا گفتم و اون کلی میخندید و واقعا خوشحال بود و یکی از یار ھایہ اون دختر زورگو صدامونو شنید۔۔۔
دیدگاه ها (۱۳)

رومان روز برفی (پارت9)از زبان ات تھیونگ مارو صدا کرد کہ بریم...

رومان روز برفی (پارت7)از زبان جونگکوکتو دفتر کارم بودم کہ تھ...

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

آپدیت بابل سهون 🫧🪸🐥:آه، چرا این روزا انقدر هوس دوکبوکی می‌کن...

Cruel Love.پارت اول ویو آنجلینا.خیلی ذوق داشتم واسه اومدنشون...

سلام پرنسسام.... خوبین؟؟ 🫠🫠بفرمایین پارت جدید.... The unwant...

آرمی تهیونگ رو اینجا دیده بود 💜فقط تصور کنین داشتیم توی مرکز...

آرمی تهیونگ رو اینجا دیده بود 💜فقط تصور کنین داشتیم توی مرکز...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی توی مدرسه دعوات شد........ «ویو ا.ت»تو دستشوی...

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط