{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
به یک پلک تو می‌ بخشم تمام روز و شب‌ ها را
که تسکین می‌ دهد چشمت غم جانسوز تب‌ ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌ نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ ها را

به دست آور دل من را، چه کارت با دلِ مردم؟
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را !

دلیلِ دل‌خوشی ‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم …
چرا باید چنین باشد؟ نمی‌فهمم سبب‌ها را …

بیا این‌ بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را …
دیدگاه ها (۹)

مادر...!"باختم"...!این بار نه در بازی با کودکان کوچه...!در ز...

ﺩﺭﺩﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻻﻳﻚ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺯﻳﺒﺎ ﺑﻮﺩ !...ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﻣﮕﺮ ﺩﺭﺩ ...

من از مستی هراسم نیست ، از آن مستان بی مقدار می ترسم ! ز عشق...

غــرق دردم ولــے مے خـنـدمخـنـده اے کـه تـلـخیـش را...فـقـط ...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

.به یک پلک تو می‌ بخشم تمام روز و شب‌ ها راکه تسکین می‌ دهد ...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

به یک پلک تـو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشم...

عاشقانه

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

به یک پلک تو می بخشم تمام روزها و شبها راکه تسکین می دهد چشم...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط