ڪاش میدانستم چه ڪسی

ڪاش میدانستم چه ڪسی

سرنوشتم رابافت

آنوقت به او میگفتم..

یقه را تنگ بافته ای...

آنقدرتنگ که...

بغض هایم رانمیتوانم فرو دهم.
دیدگاه ها (۳)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

ڪاش میدانستم چه ڪسی سرنوشتم رابافتآنوقت به او میگفتم..یقه را...

ڪاش میدانستم چہ ڪسی سرنوشـتم رابافت....آنوقت به او میگفتم..ی...

کاش میدانستم چه کسی سرنوشتم رابافتآنوقت به او میگفتم..یقه را...

کاش میدانستم چه کسی سرنوشتم رابافتآنوقت به او میگفتم..یقه را...

کاش میدانستم چه کسی سرنوشتم رابافتآنوقت به او میگفتم...یقه ر...

کاش میدانستم این سرنوشت را چه کسی برایم بافته آنوقت به او می...

کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافته است ...آنوقت ب...

کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافته است ...آنوقت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط