Death
لبه پرتگاه وایساده بود و به شهر زیر پاش نگاه میکرد...آدمایی که اندازه مورچه بودن...یاده وقتی افتاد که با عشق زندگیش از اون بالا به همه آدمایی که اندازه یه مولکول بودن نگاه میکردن و باهم میخندیدن...کجا رفته بود؟ چرا دیگه پیشش نبود؟
تمام این سوالای کوفتی تو مغزش تکرار میشدن ، دوباره و ، دوباره و ، دوباره...
نمیتونست از شرشون خلاص شه...میخواستا ، ولی نمیشد
با خودش فکر کرد:《 رفتی که چی بشه؟ فکر کردی با رفتنت چی رو بهتر میکنی؟ مگه حاله من خوبه؟ اونجوری حداقل به جای تو من دیگه تو این دنیا نبودم》
فلش بک به ۱ ماه پیش:
*ا.ت توسط دشمنای تهیونگ دزدیده شده بود و اونا تهیونگو تهدید کردن که اگه نره جایی میگن فرشتشو میکشن...تهیونگم با تمام سرعتش رفت پیش فرشتش بلکم نجاتش بده...وقتی رسید اونجا مرده یه چاقو گرفته بود زیر گلوی فرشتشو با یه پوزخند رومخ تهیونگو نگاه میکرد*
%همممم...به نظرت بکشمش؟
-ولش کن عوضی
%*چاقو رو محکم تر فشار میده* یه بار دیگه تکرار کن اونوقت بهت میگم عوضی کیه
-میفهمی که اون هیچ ربطی به این قضیه نداره؟ ولش کن
%اتفاقا ربط داره ، اگه این دختره کوفتیت نبود چجوری میکشوندمت اینجا تا انتقاممو بگیرم؟ تو عشق زندگیمو جلو چشام نابود کردی...حالا بهت نشون میدم که چه حسی داره
-باشه باشه باشه ، آروم باش به جاش...به جاش منو بکش...فقط تو رو خدا باهاش کاری نداشته باش
%*یه ذره فکر میکنه و بعد ا.ت رو هل میده بعد هم گاردا میریزن سره تهیونگ و به زور میخوابوننش رو زمین* خب...خوب نقطه ضعفتو پیدا کردم مستر کیم تهیونگ...فکر کنم اینجا دیگه آخر خطت باشه...به نظرم که از دختر کوچولوت خداحافظی کن...چون دیگه نه تو میبینیش و نه اون تو رو...
*مرد یه تیر خالی میکنه تو قلب تهیونگ و ا.ت هم در تلاش برای رسیدن به مردشه ولی گاردا سفت نگهش داشتن...بعد از اینکه مطمئن شدن تهیونگ داره نفسای آخرشو میکشه و از ا.ت هم چیزی بر نمیاد ا.تو ول میکنن و میرن...ا.ت هم با سرعت میره سمت تهیونگش و رو زمین میشینه و تن خونیه مردشو بغل میکنه و شروع میکنه به هق هق کردن*
+تهیووووووونگ تو رو خدااااااا...تو بری من کیو دارممممممممم؟؟
-چ-چاگی....گریه...نکن
+*ا.ت به هق هق کردن ادامه میده و تهیونگو التماس میکنه که نره*
-چ-چاگی...من که رفتم...ولی...لطفا...زندگی کن...بدون من
+نه نه نه نه...نههههههههه تو نمیتونی منو تنها بزارییییییی...
پایان فلش بک
+بهت گفتم مثله اکسیژن میمونی برام ، بدون تو دارم خفه میشم...تا الانشم خیلی تحمل کردم...میام پیشت تهیونگی...میام پیشت....
کیم تهیونگ
تولد ۱۲/۳۰/۱۹۹۵ مرگ ۳/۲۵/۲۰۲۵
علت مرگ: شلیک گلوله
هان ا.ت
تولد ۷/۲۱/۲۰۰۰ مرگ ۴/۲۵/۲۰۲۵
علت مرگ: خودکشی
خاطرات در گذر تند زمام میمیرند عاشقان بازهم از دست خدا دلگیرند
کاش میشد همه فاصله هارا برداشت یا تو و فاصله را حداقل باهم داشت
آخرش هم عشق پاکم را هوس پنداشتند من تو را میخواستم ، نشد ، نگذاشتند
آسمان صاف من امشب به باران میرسد با جدایی قصه ماهم به پایان میرسد...
تمام این سوالای کوفتی تو مغزش تکرار میشدن ، دوباره و ، دوباره و ، دوباره...
نمیتونست از شرشون خلاص شه...میخواستا ، ولی نمیشد
با خودش فکر کرد:《 رفتی که چی بشه؟ فکر کردی با رفتنت چی رو بهتر میکنی؟ مگه حاله من خوبه؟ اونجوری حداقل به جای تو من دیگه تو این دنیا نبودم》
فلش بک به ۱ ماه پیش:
*ا.ت توسط دشمنای تهیونگ دزدیده شده بود و اونا تهیونگو تهدید کردن که اگه نره جایی میگن فرشتشو میکشن...تهیونگم با تمام سرعتش رفت پیش فرشتش بلکم نجاتش بده...وقتی رسید اونجا مرده یه چاقو گرفته بود زیر گلوی فرشتشو با یه پوزخند رومخ تهیونگو نگاه میکرد*
%همممم...به نظرت بکشمش؟
-ولش کن عوضی
%*چاقو رو محکم تر فشار میده* یه بار دیگه تکرار کن اونوقت بهت میگم عوضی کیه
-میفهمی که اون هیچ ربطی به این قضیه نداره؟ ولش کن
%اتفاقا ربط داره ، اگه این دختره کوفتیت نبود چجوری میکشوندمت اینجا تا انتقاممو بگیرم؟ تو عشق زندگیمو جلو چشام نابود کردی...حالا بهت نشون میدم که چه حسی داره
-باشه باشه باشه ، آروم باش به جاش...به جاش منو بکش...فقط تو رو خدا باهاش کاری نداشته باش
%*یه ذره فکر میکنه و بعد ا.ت رو هل میده بعد هم گاردا میریزن سره تهیونگ و به زور میخوابوننش رو زمین* خب...خوب نقطه ضعفتو پیدا کردم مستر کیم تهیونگ...فکر کنم اینجا دیگه آخر خطت باشه...به نظرم که از دختر کوچولوت خداحافظی کن...چون دیگه نه تو میبینیش و نه اون تو رو...
*مرد یه تیر خالی میکنه تو قلب تهیونگ و ا.ت هم در تلاش برای رسیدن به مردشه ولی گاردا سفت نگهش داشتن...بعد از اینکه مطمئن شدن تهیونگ داره نفسای آخرشو میکشه و از ا.ت هم چیزی بر نمیاد ا.تو ول میکنن و میرن...ا.ت هم با سرعت میره سمت تهیونگش و رو زمین میشینه و تن خونیه مردشو بغل میکنه و شروع میکنه به هق هق کردن*
+تهیووووووونگ تو رو خدااااااا...تو بری من کیو دارممممممممم؟؟
-چ-چاگی....گریه...نکن
+*ا.ت به هق هق کردن ادامه میده و تهیونگو التماس میکنه که نره*
-چ-چاگی...من که رفتم...ولی...لطفا...زندگی کن...بدون من
+نه نه نه نه...نههههههههه تو نمیتونی منو تنها بزارییییییی...
پایان فلش بک
+بهت گفتم مثله اکسیژن میمونی برام ، بدون تو دارم خفه میشم...تا الانشم خیلی تحمل کردم...میام پیشت تهیونگی...میام پیشت....
کیم تهیونگ
تولد ۱۲/۳۰/۱۹۹۵ مرگ ۳/۲۵/۲۰۲۵
علت مرگ: شلیک گلوله
هان ا.ت
تولد ۷/۲۱/۲۰۰۰ مرگ ۴/۲۵/۲۰۲۵
علت مرگ: خودکشی
خاطرات در گذر تند زمام میمیرند عاشقان بازهم از دست خدا دلگیرند
کاش میشد همه فاصله هارا برداشت یا تو و فاصله را حداقل باهم داشت
آخرش هم عشق پاکم را هوس پنداشتند من تو را میخواستم ، نشد ، نگذاشتند
آسمان صاف من امشب به باران میرسد با جدایی قصه ماهم به پایان میرسد...
- ۷.۴k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط