{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را
چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزله ها را
پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را
ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله ها را
بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله ها را
یک بار هم ای عشق من از عقل میاندیش
بگذار که دل حل کند این مسئله ها را
...
دیدگاه ها (۳)

چه گویمت ؟ که تو خود با خبر ز حال منیچو جان ،‌نهان شده در جس...

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوستتا کرد مرا تهی و پر کرد ز...

می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شودآب از تماس با عطشم شعله‌ور شود...

نتوان گفت که این قافله وا می ماند خسته و خفته از این خ...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها راتا زودتر از واقعه گویم گله ها...

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها راتا زودتر از واقعه گویم گله ها...

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گله ...

گفتم «بدوم تا تو همه فاصله‌ها را»تا زود‌تر از واقعه گویم گله...

گفتم : بِدَوَم تا تو همه فاصله ها را تا زو...

گفتم : « بدوم تا تو همه فاصله ها را »تا زودتر از واقعه گویم ...

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گله ...

گفتم : بدوم تا تو همه فاصله ها راتا زودتر از واقعه گویم گله ...

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط