ما چه می دانیم حکمت ها کجاست؟

ما چه می دانیم حکمت ها کجاست؟

✍ روزی اسب پیرمردی روستائی فرار کرد. همسایگان به دلداری آمده
و گفتند: عجب بدشانسی که اسبت فرار کرد!

پیرمرد در جواب گفت: از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام؟

چند روز بعد اسب به همراه گله ای اسب وحشی برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد او آمدند و گفتند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه چند اسب دیگر برگشت.

پیرمرد گفت: از کجا می دانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟

فردای آن روز پسرش هنگام رام کردن یکی از اسب ها زمین خورد و پایش
شکست. همسایه ها بار دیگر گفتند: عجب شانس بدی.
کشاورز گفت: از کجا می دانید که خوش شانسی بوده یا بدشانسی؟ 
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ با خود بردند امّا پسر بخاطر پای شکسته اش معاف شد. همسایه ها به پیرمرد گفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد.
کشاورز پیر گفت: از کجا می دانید که...؟

👈 گذر زمان ثابت می کند بسیاری از رویدادهائی که بدبیاری و مشکل لاینحل زندگی می پنداشته ایم به صلاحمان بوده و آن مسائل، نعمات و فرصتهایی بوده اند که خداوند به ما اهدا کرده است.

@Aavaonava
دیدگاه ها (۰)

🔅#پندانه✍️ خوش‌شانسی یا بدشانسی؟ 🔹رعیت پیری از مال دنیا یک پ...

...... بیایید همیشه بخدا اعتماد کنیم.....در روزگاری کهن پیرم...

Aquarium box

از کجا می دانید که . . . ؟ پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پ...

چه خوبه كه هيچ وقت زود قضاوت نكنيم...كارهاي خدا هيچ وقت بي ح...

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب...

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اس...

پیرمرد روستازاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان22داستان عجب خوش شانسی، خواندنی ...

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط