مگه قرار نبود جمعه ها بزارم

شب
وقتم خالیه الان میزارم

دمیتروس:دامیان
دامیان:هاه
دمیتروس:خیلی خوشگل بود
دامیان:هاه
دمیتروس:اون دختر.....خوابید
دامیان:هَ؟نکنه واقعا هوف بیخیال




امیل:مانیا داری خوب میشی میتونی راه بری
مانیا:ارهه
امیل:....🍅اون اصلا از من خوشش نمیاد خواست بره
مانیا:امیل؟
امبل:ها.‌ ببله🍅🍅🍅
مانیا:مرسی!
امیل:چرا🍅
مانیا:پیشم بودی
امیل:خواه خواهش!
خدمتکار:ببخشید مزاحم میشم ولی پدرتوت یک نامه دارنع
مانیا:چیه؟
خلاصش:باید تا یک ماه ازدواج کنه نکنه یک نفر خودش انتخاب میکنه
مانیا:حالا چیکا کنم؟
امیل:چ.چیکار میکنی
مانیا:نمیدونم کسی رو ندادم
امیل یک لحظه گچ شد و فهمید هیج امیدی نداره
مانیا:امیل؟هوی
امیل....
مانیا:هوووووووو
امیل:..‌‌‌‌
مانیا:خوبی‌......
امیل.....
مانیا:اگه کسی رو پیدا نکنم تو دوست خوبی هستی
امیل:..🍅ها؟نه؟کی؟من؟هههه نه بابا نن فقط یک دوستم برو با کسی دوستش داری دیگه اره بای باااای
مانیا:امیل امشب خیلی گوگولیه قوداااا
مانیا:امیل خیلی ناز شدیی
امیل:ها؟
مانیا:خیلی کیوتی
امیل:کی من🍅
مانیا:هوم🍅
امیل:م.مرسی شب بخیر
مانیا:شب بخیر🍅
یهو یک رعد برق رد مانیا محکم امیلو گرف
مانیا:امیل!ندو!من میترسممممم
ایل:چیکا کنم🍅؟
مانیا:میشه پیشم بخوابی؟
امیل:هاااه ب.باش
و کنار هم خوابیدن(چیه دادااااش)
دیدگاه ها (۴)

نفرت یا عشق

خوانواده×جاسوس)پارت 4خشم شب و بنفش شب هم رو دیدن ( یعنی لوسی...

حالم خوب بود بااینکه بعضی وقت ها حتی جواب منم نمیداد بازم حا...

به خاطر یک دختر...💔🥺

ویو ا.تشوگا کجا رفته نصفه شده هنوز نیومده دلشوره دارم نکنه ا...

عشق با قلدری pt25(شرطی)

رمان دورترین نزدیک

☆خون شیرین☆p7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط