به خاطر یک دختر...💔🥺

پارت ۷
کوک: اینا کین
جیمین: وا قعا اینا هم یادت نمیاد
کوک: نه ، می هستن
جیمین: کوک این مامانت و اینم باباته اینم داداشت هست
کوک: چرا من چیزی یادم نمیاد ( با بغض )
شوگا : من برم ببینم جیهوپ و تهیونگ چی شدن
بچه ها : باشه برو
شوگا : رفتم بیرون بیشتر به خاطر اینکه بغضم داشت خفم میکرد اوپک بیرون زدم زیر گریه تهیونگ و جیهوپ منو دیدن اوپن بیشم
جیهوپ: شوگا خوبی ، چی شده
وی: برای کوک اتفاقی افتاده
شوگا : کوک بیشتر چیز ها یادش نیست
جیهوپ: مثلا چی
شوگا : کوک نه بی تی اس می‌دونه چیه نه آرمی می‌دونه چیه حتی خانواده شو یادش نیست فقط ما پنج نفر و یادشه ( با گریه )
جیهوپ: ناراحت نباشین دکتر گفت موقتی ، داشتیم با هم حرف می‌زدیم ک یهو بچه ها اومدن بیرون
تهیونگ: چرا اومدین بیرون
جین : خواست تنها باشه ، خیلی ناراحته ک هیچی یادش نیست
دکتر اومد
دکتر : میشه آقای جئون و ببینم
جیهوپ: بله بفرمایید دکتر رفت ما هم پست سرش رفتیم تو اتاق
دکتر : خوب آقای جئون حالتون چطوره
کوک: خوبم
دکتر : چیزی هست ک یادتون میاد
کوک: تقریبا کل زندگیم و یادم نیست ( نسبتا داد و با بغض )
دکتر: ناراحت نباشین موقتی هست اما باید روحیه تون خوب باشه
نامی: ممنون
دکتر : من میرم ، بلا به بدور
کوک: راستش همش به تهیونگ نگاه میکردم خیلی ناراحت بود نکنه برای این ناراحته ک من اون نو یادم نمیاد یا برای چیز دیگه
جیهوپ : کوک ، کوک ، کجایی
کوک: ها چیه ، چی شده
جیهوپ: به چی فکر میکردی ،
کوک: هیچی ، کی میتونم مرخص بشم
نامی:دکتر گفت هر موقع سرمت تموم شه
کوک: خانوادم کجان ( با بغض )
جین : آمریکا ،بهشون نگفتیم ک چه بلایی سرت اومد و یک ماه تو کما بودی الان هم نمیشناسیشون
کوک: یک ماه تو کما بودم
نامی: آره
کوک: خوب سرم تموم شد ، بریم دیگه
وی : رفتم کار های ترخیص و کردم نمیدونستم ک باید چیکار کنم رفتم تو اتاق و گفتم ، میتونیم بریم ، رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه رسیدیم خونه
کوک : رفتم رو مبل نشستم و گوشیمو برداشتم رفتم تو اینستا گشتم رفتم تو پیجم زیرش کلی چیز میز نوشته بود ، مثل خیلی خوشتیپی چقدر کیوتی ، با من ازدواج می‌کنی و اینا کلی از این پیام هارو خوندم تا به چند تا از پیام نوشته بود ک ، کوک تو باید بمیری ، تو به درد نمی‌خوری ، تو باید از گروه بری ، تو هیچی نیستی ، تو باید خودکشی کنی و .......
حالم بد شد اینا رو دیدم و اشک تو چشمام جمع شد ، تهیونگ منو دید و اومد پیشم
وی : کوک خوبی , چی شده چرا داری گریه می‌کنی
کوک: گوشی رو دادم بهش
وی : پیام ها رو خوندم تو این مدت چقدر به کوک هیت داده بودن
کوک: اینا کین چرا این حرفها رو میزنن ( با بغض )
وی: کوک نگاه من اینا هیتر ها هستن ، چون ما خیلی قوی هستیم منظورم برای گروه بی تی اس هستش و اونا می‌خوام ک مارو از بین ببرن اما ما آرمی هامون و داریم و اونا نمیتونن کاری کنن، تو به حرف اینا ک اهمیت نمیدی ، داشتم برای کوک حرف میزدم ک زد زیر گریه
کوک: یهو بغضم ترکید و زدم زیر گریه
وی: کوک چرا گریه می‌کنی
کوک : من هیچی ، هیچی یادم نیست این موضوع خیلی اذیتم می‌کنه ( با گریه )
وی : کوک و بغل کردم ، ایشششش گریه نکن الان بچه ها میان ناراحت میشن
کوک: من حتی تو رو هم یادم نیست ، حتی نمیدونم ک هق هق چطوری به این روز افتادم ( با گریه )
وی : راستش ، همش تقصیر من بود ( با بغض )
کوک : یعنی چی
وی : م.....من حرف تو ر......
جین : شوخی می‌کنه ( با داد )
رفتن کوک و بغل کردم و گفتم ، تهیونگ یکم شوخ طبعه اینم یکی از شوخی هاشه
کوک: آها
جین : چرا گریه کردی حالا
کوک: هیچی
جین : آره هیچی ، ولی اگه نمیخوای نگو
جین : کوک
کوک: هوم
جین : میشه یکم فکر کنی ببینی چیزی یادت میاد
کوک: من همش دارم فکر میکنم من حتی خانواده مو یادم نیست ( با بغض )
جین : باشه ، باشه ، برو تو اتاقت استراحت کن
کوک: اتاقم کجاست
جین : آها ، تهیونگ برو اتاق کوک و نشونش بده
وی: باشه ، رفتم اتاق کوک و نشونش دادم ، شب بخیر
کوک: شب بخیر
ویو صبح
دیدگاه ها (۳)

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : ۲ » ( عسلا دکتر کیم سوکجین هست ، ...

چند پارتی درخواستی

درست یادم نیست ولی فک کنم دینامیت🤗(۶ سال از انتشار اهنگ دینا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

کمد رویایی من😳💅💖وایی فکر کن کمد اتاقت رو باز کنی یهو یه جونگ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت۳منو برد تو اتاق بی صدا اشک م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط