{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت،

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت،

همراه خودش میبرد. روزی حضرت عیسی او را دید، به وی فرمود:
 
آن زن کیست:
گفت مادرم است.
 
فرمود: او را شوهر بده.
 
گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست.
 
پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و

گفت: آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟ ((؛
دیدگاه ها (۲)

خب بریم 🎀 حالا تقریبا یه روز از اون اتفاق گذشت و دیشب سانزو...

پارت ۱۶

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 135✦...................

پارت۷(درعمق نگاه تو)سوار تاکسی شد، نزدیک دوازده شب بود. بعد ...

پارت: 7 (بخش1) **زاویه دید: زین**عمارت استون همیشه بوی خاصی ...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط