*بسم اللّه*

*بسم اللّه*
دیو شب بانگ بر آورد که آه
بس کن ای زن که نترسم از تو
دامنت رنگ گناهست گناه
دیوم اما تو زمن دیوتری
مادر و دامن ننگ آلوده!
آه بردار سرش از دامن
طفلک پاک کجا آسوده ؟
بانگ میمرد و در آتش درد
می گدازد دل چون آهن من
میکنم ناله که کامی کامی
وای بردار سر از دامن من
دیدگاه ها (۲)

گمشده پارت③ات:زخم دستم زیاد جدی نبود بدون اینکه بهش حتی نگاه...

امشب مه ذيقعده خورشيد به بر داردامشب حَرَم قرآن آذين دگر دار...

امشب مه ذيقعده خورشيد به بر داردامشب حَرَم قرآن آذين دگر دار...

ای کسانی که در این کشمکش عید سعیدسرخوش و بی خبر و می زده با ...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه دردی کش لجهٔ...

کبری اسدی نیازی

من ریزه کاری های بارانمدر سرنوشتی خیس می مانمدیگر درونم یخ ن...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها باز این چه شورش است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط