{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز باران است و شب چون جنگلی انبوه

باز باران است و شب چون جنگلی انبوه
از زمین آهسته می روید
با نواهایی به هم پیچیده زیر ریزش باران
با خود او را زیر لب نجواست
سرگذشتی تلخ می گوید
کوچه تاریک است
بانگ پایی می شود نزدیک
شاخه ای بر پنجره انگشت می ساید
اشک باران می چکد بر شیشه تاریک
من نشسته پیش آتش در اجاقم هیمه می سوزد
دخترم یلدا
خفته در گهواره می جنباندش مادر
شب گران بار است و باران همچنان یکریز می بارد
سایه باریک اندام زنی افتاده بر دیوار
بچه اش را می فشارد در بغل نومید


#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۷)

باز باران است و شب چون جنگلی انبوهاز زمین آهسته می رویدبا نو...

#باز_باران_است_و_شب_چون_جنگلی_انبوه_از_زمین_آهسته_می_رویدبا ...

شهرام گراوندی

در من کسی پیوسته می گرید

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد بردبه کوه خواهد زدبه غار خواهد...

مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده رفته تا آنسوی این بیداد...

مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده رفته تا آنسوی این بیداد...

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط