{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#باز_باران_است_و_شب_چون_جنگلی_انبوه_از_زمین_آهسته_می_روید

#باز_باران_است_و_شب_چون_جنگلی_انبوه_از_زمین_آهسته_می_روید
با نواهایی به هم پیچیده زیر ریزش باران
با خود او را زیر لب نجواست
سرگذشتی تلخ می گوید
کوچه تاریک است
بانگ پایی می شود نزدیک
شاخه ای بر پنجره انگشت می ساید
اشک باران می چکد بر شیشه تاریک
من نشسته پیش آتش در اجاقم هیمه می سوزد
دخترم یلدا
خفته در گهواره می جنباندش مادر
شب گران
بار است و باران همچنان یکریز می بارد
سایه باریک اندام زنی افتاده بر دیوار
بچه اش را می فشارد در بغل نومید
در دلش انگار چیزی را
می کنند از ریشه خون آلود
لحظه ای می ایستد خم می شود آهسته با تردید
رعد می غرد
سیل می بارد
آخرین اندیشه مادر
چه خواهی شد؟
آسمان گویی ز چشم او فرو می بارد این باران
باز باران است و شب چون جنگلی انبوه
بر زمین گسترده هر سو شاخ و برگش را
با صداهایی به هم پیچیده دارد زیر لب نجوا
من نشسته تنگ دل پیش اجاق سرد
دخترم یلدا
خفته در گهواره اش آرام...
دیدگاه ها (۲)

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟺 | یک قدم نزدیک‌ترروز بعد، ساعت چهار عصر.ا/ت جلو...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

باز باران است و شب چون جنگلی انبوهاز زمین آهسته می رویدبا نو...

باز باران است و شب چون جنگلی انبوهاز زمین آهسته می رویدبا نو...

رمان انفجار و امید

عکسِ ماه، در آب افتاده است.دست در آب بُرد. فرات، بی صبرانه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط