{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*پائولوکوئیلو *

*پائولوکوئیلو *

هر انسانی، یک‌بار
برای رسیدن به یک‌نفر
دیر می‌کند
و پس آن
برای رسیدن به کسان دیگر
عجله‌ای نمی‌کند
“در کنار ساحل قدم می زدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است،
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم !!

کتاب "دومین مکتوب"
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۷رویاوقتی رسیدم قصر، هنوز گیج خوا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

🌹بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ🌹اللّهُمَّ صَلِّ عَلی ...

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

فاصله یک لبخند تا جنون

پیمان نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط