{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#موکل_خطرناک_من

#موکل_خطرناک_من
#رمان_درخواستی پارت19

صدای برخورد سنگین به در، لرزه به تنم انداخت.

«نامجون، آماده باش!» کوک فریاد زد. او برخلاف حالت عادی، دیگر آن مرد آرام و محافظِ پشت‌صحنه نبود؛ حالا چشمانش مثل یک شکارچی که در کمین است، برق می‌زد.

نامجون در حالی که با دقت به سمت در می‌رفت، گفت: «ات، زیر تخت یا پشت پرده پناه بگیر! اصلاً نباید صدات دربیاد. فهمیدی؟»

من با لکنت سر تکان دادم، اما پاهایم قدرت ایستادن نداشتند. در حالی که سعی می‌کردم خودم را در تاریکی گوشه‌ی اتاق پنهان کنم، صدای شکستن شیشه و فریادهای مردانه‌ای که از راهرو می‌آمد، گوشم را کر کرد.

تتتتتتتت!

صدای شلیک گلوله در فضای بسته اتاق پیچید. نامجون از پشت در شلیک کرد، اما ضربه‌ی بعدی سنگین‌تر بود. در با شدت به سمت داخل پرتاب شد و روی زمین افتاد.

در آستانه‌ی در، سایه‌ای بلند ایستاد. نور قرمزِ چراغ‌های هشدار، دور تا دور پیکر او را با هاله‌ای خونین رنگ کرده بود.

قلبم در سینه‌ام می‌کوبید. این همان کسی بود که در عکس بود؟ همان افسر هان؟

مرد با آرامشی ترسناک وارد شد. پالتوی بلندش در نور قرمز، مثل خونِ تازه به نظر می‌رسید. او اسلحه را پایین نگه داشته بود، اما نگاهش… نگاهش فراتر از یک افسر بود؛ نگاهش نگاه کسی بود که هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد.

«نامجون، باز هم داری بازی رو سخت می‌کنی؟» صدای مرد، بم و سرد بود، انگار از اعماق یک چاه تاریک بیرون می‌آمد. «فقط اون پرونده رو بهم بده و اون دختر رو تسلیم کن، همه‌چیز تموم میشه.»

نامجون در حالی که با اسلحه به سمت او نشانه رفته بود، قدمی به جلو برداشت: «تو دیگه پلیس نیستی هان. تو فقط یه خائن هستی که داره برای گروه سایه پارتی‌بازی می‌کنه.»

خنده‌ی کوتاهی از گلویش خارج شد. خنده‌ای که لرزه به ستون فقراتم انداخت.

خائن؟ من فقط دارم از اون چیزی محافظت می‌کنم که واقعاً متعلق به خودم هست.»

همان لحظه، کوک که تا آن لحظه در سکوت مطلق بود، ناگهان از گوشه‌ی دیگر اتاق (سمت پنجره) به سمت در حمله کرد. او مثل یک تندباد عمل کرد. برخورد دو مرد، صدای استخوان و گوشت را به گوش من رساند.

«ات! فرار کن!» کوک در میان درگیری فریاد زد.

من میان دو انتخاب مانده بودم: یا در آن گوشه‌ی تاریک بمانم و منتظر مرگ باشم، یا از میان آن آشوب بگذرم و از پنجره پایین بروم. اما قبل از اینکه بتوانم تصمیمی بگیرم، متوجه شدم که نامجون دیگر به سمت هان نیست.

نامجون با چشمانی وحشت‌زده به من خیره شده بود و با صدایی که می‌لرزید گفت:

«ات… به هیچ‌کس اعتماد نکن. حتی به کوک!»

لحظه‌ای از حرکت ایستادم. کلمات نامجون مثل یخ در رگ‌هایم نشست.

حتی به کوک؟

نگاهی به کوک انداختم که در حال درگیر شدن با هان بود. کوک، کسی که سه روز تمام شب‌ها را به دلیل نگرانی برای من بیدار مانده بود… آیا او هم بخشی از این بازی بود؟ آیا او هم همان “شاهد شماره ۴” بود یا کسی که می‌خواست شاهد را از بین ببرد؟

در همان ثانیه، هان با یک ضربه‌ی محکم، کوک را به دیوار کوبید. اسلحه از دست نامجون افتاد. هان به سمت من برگشت. نگاهش مستقیماً در چشم‌های من گره خورد.

«بیا اینجا، ات. وقت بازی کردن نیست.»

او دستش را به سمت من دراز کرد. اما در آن لحظه متوجه چیزی شدم که در عکس نبود. روی مچ دست هان، همان نشان کوچکی که روی یقه‌اش بود، حالا به صورت یک خال یا تاتوی کوچک و دقیق دیده می‌شد.

او فقط با پلیس کار نمی‌کرد. او خودِ “گروه سایه” بود.

ناگهان صدای جیغِ ممتد و وحشت‌زده‌ای از راهرو آمد و صدای چند جفت پا که با سرعت می‌دویدند به گوش رسید.

«مأمورهای پشتیبانی رسیدن!» صدای نامجون بلند شد.

هان پوزخندی زد، نگاهی به کوک انداخت که روی زمین افتاده بود و سپس به من.

«این فقط شروع بازی بود، ات. حقیقت خیلی تلخ‌تر از این حرفاست.»

او با یک حرکت سریع، از پنجره‌ی باز اتاق بیرون پرید و در تاریکی شب ناپدید شد.

نامجون به سمت من دوید، اما قبل از اینکه بتواند لمسم کند، کوک با دشواری بلند شد و راهش را سد کرد. نگاه کوک به من، دیگر آن نگاه مهربان سابق نبود. نگاهش سرد، خالی و… غریبه بود.

«اون چی گفت، ات؟» کوک با صدایی که انگار از کیلومترها فاصله می‌آمد، پرسید. «نامجون بهت چی گفت؟»

من در میان صدای آژیرها و نورهای چشمک‌زن، احساس کردم تمام دنیایم زیر پایم فرو می‌ریزد.

امیدوارم خوشتون اومده باشه 🧡
دیدگاه ها (۰)

#ارباب‌سنگدل #پارت_22ا.ت روی تخت دراز کشیده بود به سقف خیره ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_23کوک ا.ت رو برد توی اتاقش ا.ت ناراحت رف...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

مرسی بابت حمایتاتون😍عاشقام ممنون🇰🇷

😏🖤 اینجا دیگه راز «وارث» جدی‌تر میشه و یه سورپرایز هم برای ا...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۲«رازِ وارث»صدای قدم‌های مرد ناشناس د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط