{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک کوک «پسر دایی»

فیک کوک «پسر دایی»
پارت 7
.
.
&چون ما خودمون میخوایم بریم شما بیاین یکی باید شما رو جمع کنه. اصن برا چی دلد میخوای وقتی بزرگترت میگه نباید یعنی نباید دیگه.
_منطقیه.(ات در افق محو شد و دیگه پیدا نشد)
+ات. راس میگه میمونیم و میریم کره رو میچرخیم باهم.
_اوک.
بعد از شام و کلا حرف زدن ات گفت
_من رو ببخشین من واقعا خستم میرم یکم استراحت کنم. کوک تو نمیای؟
همه: اوووووووو (از اون اوووو ها که مثلا تعجب کردن میکشن. فک کنم فهمیدین دیگه)
+خب چیه مگه زن و شوهر نیستیم؟ ات قربونت برم منم میام.
همه: اوووووووووو
+شب بخیر.
همه: شب بخیر.




فلش بک به وقتی که ات و کوک رفتن تو اتاق.

+خب؟!
_خب؟؟
+حس نمیکنی وقت یه چیزیه؟
_وقت چ....... او کوک اگه میخوای منحرف بازی در بیاری از تو اتاق گمشو بیرووووون.
+ن ن گوه خوردم(البته بلا نسبت بچم😊)
کوک لباسش رو در اورد و یه شلوارک پاش کرد. تمام این مدت ات به کوک زل زده بود.
+چی شده؟ هااا نگا میکنی؟ نکنه......
_...........





ببخشید اگ چرت شد واقعا. اولین فیکمه که مینویسم.



حمایت کن گل زیبا🦋🌺
دیدگاه ها (۰)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

عشق زار آلود(Mysterious Love)part:۲ات گوشی رو برداشت و پیام ...

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط