شب تولدم
شب تولدم
پارت 13
جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباسی که کمرت پاهات و این دستای سفید و خوشگلت دیده میشد بیرون میرفتی قشنگم این بار رحم کردم قول نمیدم دفه بعدی مامان نشی (اروم)
ات: تو دیوونه ای و منو زدی پاره کردی همجام درد میکنه اما بازم دوست دارم کوک (اروم)
جونگ کوک: منم قشنگم و سیاهی
ساعت 8صب
جونگ کوک: پرنسس بلندشو الان دوستات میان (بلند از اشپز خونه)
تهیونگ: پسر اون از دستت ناراحته باز میگی پرنسسم
ات: یکم دیگه
جونگ کوک: اون نمیتونه ازم ناراحت باشه... خب
تهیونگ: نمیتونه؟! دیشب اونقدر گریه کرد که لباسم خیس خیس بود
جونگ کوک: ات خواب نبود اونجا که اومدم گرفتمش حلش کردیم خودمون ینی امیدوارم حل شده باشه
ات: تهیونگ بیااااا (بوم)
تهیونگ و جونگ کوک بعد از شنیدن صدا سریع رفتن سمت اتاق در رو باز کردین
ات از زیر پتو و بالشتا دستشو بیرون اورد
ات: خوبم معمولا از رو تخت نمیفتم نمیدونم چیشد
تهیونگ: جانم پرنسس کاری داشتی باهام
ات: میشه یه مسکن بیاری برام دلم درد میکنه
جونگ کوک: خوبی
ات: فک نکن چون گفتم دوست دارم بخشیدمت هنوز قهرم برو اونور
جونگ کوک: ما که دیشب حلش کردیم با یه بوس بغل
ات: چون تو بغل هیچکس خوابم نمیبره جز تو و اومدم بغلت دلیل نمیشه که بخشیدمت
تهیونگ: بفرما خوشگل خانم...... پس رسما من از کوک بردم
ات قرص مسکن رو خورد و دوباره دراز کشید رو تخت
ات: چرا
تهیونگ: چون بهش گفتم هنوزم ازش ناراحتی قبول نکرد
جونگ کوک: خب ببخشید دیگه قشنگم بهت گفتم که نباید با اون لباس میرفتی بیرون ندیدی اونا چشمشون چجوری رو بدنت بود
ات: برین بیرون یکم دیگه بخوابم
جونگ کوک: تا نبخشی نمیرم و نمیزارم بخوابی
ات: کوک مگه بچه ای
جونگ کوک: برا تو بچم
ات: باشه برو بخشیدمت
راوی: ات خوابید و پسرا از اتاق رفتن بیرون
جونگ کوک: ات فقط پنج دیقه الان دوستات میان ها
ات: باشه
جونگ کوک: زنگ میزنن ته باز کن
تهیونگ: دوستای دختران....... بیاین داخل دخترا
(یادتونه دیگه اسم انتخاب نکردم براشون&•~•#)
#: سلام کو ات
جونگ کوک: خوابه برین بیدارش کنین
تهیونگ: کی میخواد جیمین و نیلا رو از خواب بیدار کنه (خنده)
ویو ته:
رفتم دم در اتاق جیمین و فقط در میزدم
جیمین: نکن روانییییی (داد)
تهیونگ: پاشو پاشو (پاشو پاشو بیا نانای کن دستاتو و بالا و بای بای کن 😂😂)
همچنان در میزدم
جیمین: بیدارممم نکننننن ته
نیلا: روانییی
تهیونگ: پاشو مهمون داریممم
و باز هم همچنان در زدم یهو جیمین درو باز کرد
جیمین: هاااا چیهههه کردیمون
همه:(خنده)
جونگ کوک: پاشید دیگه دارم نودل درست میکنم براتون
کلی: چقدر سرو صدا کردین اوففففف
تهیونگ: بیدار شدی
جونگ کوک: برین اتو بیدار کنین گفت فقط پنج دیقه نیم ساعته خوابه
تهیونگ: دخترا برین داخل اتاق بریم برا نفر بعدی(خنده)
تهیونگ: پرنسس دوستات اومدن
جونگ کوک: پتو رو از روش نکشینا (داد)
تهیونگ: ببند کوک یادت رفته
جونگ کوک: باشه باشه
ات: فقط یکم تهیونگ یکم دیگه بخوابم
#: هی ات پاشو ها ما برا تو اومدیم
&: ها پاشو ات راس میگه
ات: اوففف باشه خببب
تهیونگ: ما زورمون به ات نمیرسه کوک خودت بیا
ات: بیدارمممممم بخدا
ویو جونگ کوک: دستامو شستم خشک کردم و رفتم داخل اتاق
جونگ کوک: بیدار شدی قشنگم
یه بوس رو لباش گذاشتم
#&~: اووووو پاشو دیگه روزت ساخته شد
ات: خب باشه
ویو ات: پسرا رفتن از اتاق بیرون پتو رو کنار زدم و رو تخت نشستم
~: ات چقدر تو سفیدی دختر
ات: مرسی(خنده)
&: الکی نی که مافیا عاشقش شده(خنده)
#: دختر با این لباس پیشش میخوابی؟
ات: چشه
#: هیچی خجالت نمیکشی(خنده)
~: چرا باید خجالت بکشه دوس پسرشه دیگه(خنده)
ات: نه نیست (خمیازه)
کلی: دخترا جمعتون جمه خوشتیپتون کم؟ بیام تو؟(خنده)
ات: بیا
راوی: همه رو تخت دور ات نشسته بودن
~: خب نگفتی ات ینی چی نیس کات کردی
کلی: صبر کنین چیشده چیشده از اول بگین نیلاااا پاشو بیا بحث جالبه
نیلا: اومدم وایسیننن
ات: چی(خنده)
تولدت مبارک اینم پارتت قشنگم🎂💋
@bts00987
پارت 13
جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباسی که کمرت پاهات و این دستای سفید و خوشگلت دیده میشد بیرون میرفتی قشنگم این بار رحم کردم قول نمیدم دفه بعدی مامان نشی (اروم)
ات: تو دیوونه ای و منو زدی پاره کردی همجام درد میکنه اما بازم دوست دارم کوک (اروم)
جونگ کوک: منم قشنگم و سیاهی
ساعت 8صب
جونگ کوک: پرنسس بلندشو الان دوستات میان (بلند از اشپز خونه)
تهیونگ: پسر اون از دستت ناراحته باز میگی پرنسسم
ات: یکم دیگه
جونگ کوک: اون نمیتونه ازم ناراحت باشه... خب
تهیونگ: نمیتونه؟! دیشب اونقدر گریه کرد که لباسم خیس خیس بود
جونگ کوک: ات خواب نبود اونجا که اومدم گرفتمش حلش کردیم خودمون ینی امیدوارم حل شده باشه
ات: تهیونگ بیااااا (بوم)
تهیونگ و جونگ کوک بعد از شنیدن صدا سریع رفتن سمت اتاق در رو باز کردین
ات از زیر پتو و بالشتا دستشو بیرون اورد
ات: خوبم معمولا از رو تخت نمیفتم نمیدونم چیشد
تهیونگ: جانم پرنسس کاری داشتی باهام
ات: میشه یه مسکن بیاری برام دلم درد میکنه
جونگ کوک: خوبی
ات: فک نکن چون گفتم دوست دارم بخشیدمت هنوز قهرم برو اونور
جونگ کوک: ما که دیشب حلش کردیم با یه بوس بغل
ات: چون تو بغل هیچکس خوابم نمیبره جز تو و اومدم بغلت دلیل نمیشه که بخشیدمت
تهیونگ: بفرما خوشگل خانم...... پس رسما من از کوک بردم
ات قرص مسکن رو خورد و دوباره دراز کشید رو تخت
ات: چرا
تهیونگ: چون بهش گفتم هنوزم ازش ناراحتی قبول نکرد
جونگ کوک: خب ببخشید دیگه قشنگم بهت گفتم که نباید با اون لباس میرفتی بیرون ندیدی اونا چشمشون چجوری رو بدنت بود
ات: برین بیرون یکم دیگه بخوابم
جونگ کوک: تا نبخشی نمیرم و نمیزارم بخوابی
ات: کوک مگه بچه ای
جونگ کوک: برا تو بچم
ات: باشه برو بخشیدمت
راوی: ات خوابید و پسرا از اتاق رفتن بیرون
جونگ کوک: ات فقط پنج دیقه الان دوستات میان ها
ات: باشه
جونگ کوک: زنگ میزنن ته باز کن
تهیونگ: دوستای دختران....... بیاین داخل دخترا
(یادتونه دیگه اسم انتخاب نکردم براشون&•~•#)
#: سلام کو ات
جونگ کوک: خوابه برین بیدارش کنین
تهیونگ: کی میخواد جیمین و نیلا رو از خواب بیدار کنه (خنده)
ویو ته:
رفتم دم در اتاق جیمین و فقط در میزدم
جیمین: نکن روانییییی (داد)
تهیونگ: پاشو پاشو (پاشو پاشو بیا نانای کن دستاتو و بالا و بای بای کن 😂😂)
همچنان در میزدم
جیمین: بیدارممم نکننننن ته
نیلا: روانییی
تهیونگ: پاشو مهمون داریممم
و باز هم همچنان در زدم یهو جیمین درو باز کرد
جیمین: هاااا چیهههه کردیمون
همه:(خنده)
جونگ کوک: پاشید دیگه دارم نودل درست میکنم براتون
کلی: چقدر سرو صدا کردین اوففففف
تهیونگ: بیدار شدی
جونگ کوک: برین اتو بیدار کنین گفت فقط پنج دیقه نیم ساعته خوابه
تهیونگ: دخترا برین داخل اتاق بریم برا نفر بعدی(خنده)
تهیونگ: پرنسس دوستات اومدن
جونگ کوک: پتو رو از روش نکشینا (داد)
تهیونگ: ببند کوک یادت رفته
جونگ کوک: باشه باشه
ات: فقط یکم تهیونگ یکم دیگه بخوابم
#: هی ات پاشو ها ما برا تو اومدیم
&: ها پاشو ات راس میگه
ات: اوففف باشه خببب
تهیونگ: ما زورمون به ات نمیرسه کوک خودت بیا
ات: بیدارمممممم بخدا
ویو جونگ کوک: دستامو شستم خشک کردم و رفتم داخل اتاق
جونگ کوک: بیدار شدی قشنگم
یه بوس رو لباش گذاشتم
#&~: اووووو پاشو دیگه روزت ساخته شد
ات: خب باشه
ویو ات: پسرا رفتن از اتاق بیرون پتو رو کنار زدم و رو تخت نشستم
~: ات چقدر تو سفیدی دختر
ات: مرسی(خنده)
&: الکی نی که مافیا عاشقش شده(خنده)
#: دختر با این لباس پیشش میخوابی؟
ات: چشه
#: هیچی خجالت نمیکشی(خنده)
~: چرا باید خجالت بکشه دوس پسرشه دیگه(خنده)
ات: نه نیست (خمیازه)
کلی: دخترا جمعتون جمه خوشتیپتون کم؟ بیام تو؟(خنده)
ات: بیا
راوی: همه رو تخت دور ات نشسته بودن
~: خب نگفتی ات ینی چی نیس کات کردی
کلی: صبر کنین چیشده چیشده از اول بگین نیلاااا پاشو بیا بحث جالبه
نیلا: اومدم وایسیننن
ات: چی(خنده)
تولدت مبارک اینم پارتت قشنگم🎂💋
@bts00987
- ۴۸۰
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط